وضعیت سفید خواننده کیف انگلیسی!
۱۴۷۷۲
۰۱ دی ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۷
۶۶۷۶
گفت و گو با علیرضا قربانی
اگر چه مخاطبان عادی موسیقی یا آنچه قربانی آنها را مخاطبان رسانه ای می نامد او را با تیتراژ خوانی در سریال های تلویزیونی مثل شب دهم. کیف انگلیسی، مدار صفردرجه، روشن تر از خاموشی و این آخری ها«وضعیت سفید» می شناسند. اما قربانی معتقد است آلبوم های موسیقی اش هم به گواه میزان فروش با استقبال خوبی روبرو شده اند.
برترین ها به نقل از مجله یکشنبه : علیرضا قربانی به گواه گفته های خودش زمانه ای پا در مسیر آواز گذاشت که تنها صدای دو خواننده مشهور از رادیو و تلویزیون پخش می شد و دایره تنگ آواز، کاری کرده بود که او و نوآموزان دیگر مکتب آواز، راهی را در پیش بگیرند که نهایا فهمید این راه آن چیزی نیست که پسر سرکش خانواده قربانی ها آن را در پیش بگیرد و او را راضی کند.



قربانی دنبال شخصیت مستقل آوازی اش در موسیقی ایران بود و اگرچه راه دشواری در پیش داشت اما عقب ننشست تا نامش امروز به عنوان یکی از امیدهای موسیقی ایرانی مطرح باشد. اگر چه مخاطبان عادی موسیقی یا آنچه قربانی آنها را مخاطبان رسانه ای می نامد او را با تیتراژ خوانی در سریال های تلویزیونی مثل شب دهم. کیف انگلیسی، مدار صفردرجه، روشن تر از خاموشی و این آخری ها«وضعیت سفید» می شناسند. اما قربانی معتقد است آلبوم های موسیقی اش هم به گواه میزان فروش با استقبال خوبی روبرو شده اند. «وضعیت سفید» و زمزمه دوباره کارهای او بهانه ای شد که سراغ قربانی برویم و با او از هر دری گپ بزنیم.

*شما هم مثل خیلی از خوانندگان مطرح کشورمان ابتدا با قرائت قرآن کارتان را آغاز کردید و کم کم به سمت موسیقی ایرانی و آواز رفتید. آن وقت ها نگاه جامعه به آواز و اساسا شرایط برای یادگیری موسیقی مناسب بود؟

شرایط اجتماعی به هیچ عنوان باز نبود و فضایی که در اجتماع وجود داشت باعث می شد کسانی که صدای خوبی داشتند و به آواز علاقه مند بودند. سوق پیدا کنند به سمت قرائت قرآن کریم. البته در خانواده پدری ام کسانی بودند که قرائت قرآن را به صورت حرفه ای دنبال می کردند و همین حالا هم از بهترین قاریان ایران هستند و آن زمان بر من تاثیر داشتند.

*خانواده درباره سوق پیاکردن شما به سمت موسیقی ایرانی و آواز، موضع سخت گیرانه ای داشت؟

بله، خود به خود خانواده به ویژه پدرم از این که به سمت موسیقی ایرانی و به طور کلی موسیقی گرایش پیدا کنم خیلی استقبال نمی کرد. بعد از اینکه در مسیر قرائت قرآن قرار گرفتم معلمان و کسانی که صدایم را می شنیدند می گفتند صدای خوبی برای قرائت قرآن داریم. کسب مقام در مسابقات کشوری دانشجویی و برخی نتایج دیگرو تحسین های این و آن از صدایم یکسری محدودیت برایم به وجود آورد و باعث شد خانواده تشویقم کنند که به سمت آواز نروم. اما من مسیری که دوست داشتم، یعنی موسیقی ایرانی را دنبال کردم.

*می شود گفت پسر سرکش خانواده بودید.

به هر حال در این مسیر چون علاقه شدیدی داشتم و از همان دوران نوجوانی با شنیدن موسیقی ایرانی شیدایی و شیفتگی خاصی به من دست می داد که هیچ چیز دیگری جای آن را نمی گرفت.

*اگر نگاهی به تاریخچه ارکستر ملی بیاندازیم، جا به جایی ها و جدایی های زیادی در رهبری آن انجام شده، فکر می کنید  دلیل این جدایی ها و حتی جدایی آقای فخرالدینی چه بوده؟

به هر حال هر کسی برای خودش دلایلی دارد اما به گمانم آقای فخرالدینی از مسئولان مرکز موسیقی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گلایه هایی داشته باشد که تا حل نشدن این مشکلات زمینه بازگشت مجدد ایشان به ارکستر فراهم نمی شود. به نظرم باید به ایشان و مشکلاتی که مطرح می کنند احترام گذاشت و برای حل آنها کوشید.



*این اتفاق دقیقا برای ارکستر سمفونیک هم افتاد و آقای شهداد روحانی از مارجای کمک نکردن مسئولان به ارکستر سمفونیک گلایه داشتند. در آخر هم مجبور شدند عطای کار در ارکستر را به لقایش ببخشند. از این موضوع که بگذریم می رسیم به سریال «وضعیت سفید» که این روزها صدای شما در تیتراژ آن شنیده می شود. تیتراژ خوانی شما رد سریال های تلویزیونی نقش پررنگی در معرفی شما به مخاطبان عادی موسیقی و نه مخاطبان جدی دارد. چراکه این دسته از علاقه مندان به آثار شما با شنیدن آلبوم های علیرضا قربانی کارهایش را دنبال می کنند. اما به نظر می رسد موفقیت شما در تیتراژ خوانی چندان در آلبوم هایتان دیده نمی شود و مخاطبان عادی که کارهای شما مثل «وضعیت سفید» یا پیش ترها «شب دهم»، «کیف انگلیسی»، «مدار صفر درجه» و... را می پسندند چندان علاقه ای به آلبوم هایتان نشان نمی دهند.

موضوع برقرار نشدن این ارتباطی که می گویید تنها برای من نیست و همه خواننده های مشهور و حتی خوانندگانی که کمتر شهرت دارند با آن روبرو هستند. یادتان باشد مخاطبی که شما می گویید و من اسمش را می گذارم مخاطب رسانه ای. مخاطب چندمیلیونی است که به راحتی یک کار را بارها و بارها در طی هفته، ماه یا سال می شنودغ کاری که مقداری سفارشی تر است و در این سفارش نمادهایی که بیشتر با مردم ارتباط برقرار کند. در نظر گرفته می شود. دوم اینکه آ ل بوم موسیقی پرونده کاری مکتوب شماست که مسیر حرکت شما، گرایش فکری تان و نگرش شما به جامعه تان، به موسیقی و تحولاتی که در جامعه اتفاق افتاده را نشان می دهد. این استقبال کم که شما می گویید درباره خوانندگان مشهور ما در دهه گذشته تا امروز وجود داشته است. این آدم ها نسبت به کارهای قبل شان به جهت اقبال عمومی کم فروغ تر بودند و این فقط درباره من نیست و درباره همه خوانندگان صدق می کند.

*از صحبت های شما اینطور متوجه شدم که یک فاصله گذاری بین آن چیزی که در تیتراژهای تلویزیونی می خوانید با آثاری که در آلبوم هایتان ارائه می کنید وجود دارد.

قطعا همین طور است. به این دلیل که آن موزیک سفارشی است و آنچه در آلبوم ارائه می کنم موزیکی است که تفکر شنونده را نشانه رفته است و بیانگر این است گرایش خواننده به سمت چه نوع موسیقی ای است؛ موسیقی ارکسترال، تلفیقی یا هر موسیقی دیگری خود به خود در آن نماد سفارشی مهمترین چیزی که ما داریم یک سناریوی داستانی تصویری است. برای چه در دنیا وقتی می خواهند موزیکی را ارائه کنند همراه با کلیپ عرضه می کنند و آن کلیپ باعث می شود موسیقی در ذهن مردم بماند، چون تصویر دارد، ریتم دارد. رنگ دارد و... خود به خود اینها در یک آلبوم موسیقی به تنهایی وجود ندارد.

*به نظر می رسد شما در آلبوم موسیقی چندان با مخاطبان عادی موسیقی کاری ندارید و بیشتر مخاطبان جدی مدنظرتان است.

نه، واقعا کسی را مدنظر ندارم. موزیکی که کار می کنم چیزی است که به آن اعتقاد و علاقه دارم. حالا یک عده آدم هستند که تعدادشان کم یا زیاد این گزارش را دارند. از این نوع موزیکی که اجرا می کنم و آهنگسازی که به دلیل فکری کارش را دوست دارم انتخاب شعر، تنظیم و آهنسگازی اش را دوست دارم ممکن است هم راستا با شند یا نباشند. اینطور نیست که بخواهم برای عده خاصی کار کنم. مثل نقاشی است که یک کار خاصی می کند و ممکن است اقبال عمومی به او نسبت به نقاشی که طبیعت را روی بوم می آورد خیلی خیلی بیشتر باشد.

*یعنی در کارهای سفارشی که برای تلویزیون انجام دادید آن علاقه شخصی شما دخیل نبوده.

چرا، اما اگر شنونده ها خود آن موسیقی را به تنهایی و بدون داستان سریال، فیلم سینمایی یا تصویر، بشنوند آن ماندگاری و اثرگذاری را که همراه داستان و تصویر است ندارد. یک کاری را بعضی وقت ها در تلویزیون می شنوید و برای اولین بار شاید هیچ ارتباط خوبی هم با آن برقرار نکنید و شاید در ذهنتان ضعیف بیاید ولی وقتی 40 شب پشت هم پخش شود خود به خود شما ان را زمزمه می کنید و با آن همراه می شوید. آن جا نمادهای تصویر، سناریو و داستان شما را دنبال خودش می کشاند.



*شما جزو آن دسته خوانندگانی هستید که چندان زیر سایه خواننده  دیگری نبودید. اما الان در فضای موسیقی ایرانی خوانندگان بسیاری را می شود نام برد که مشخصا تحت تاثیر استاد «محمدرضا شجحریان» هستند و می خواهند شبیه او بخوانند. فکر می کنید این روند چه آسیبی به وضعیت آواز ما در بلند مدت وارد می کند؟ چون بالاخره شجریان یکی است و هر خواننده ای با هر توانایی نهایتا می تواند کپی مناسبی از یک صدایی باشد که اصلش موجود است. به نظرم این موج شجریان خوانی ما را از داشتن خوانندگانی با صدای متفاوت و منحصر به فرد محروم می کند. نظر شما چیست؟

من موافقم با شما. اما توضیحی که می دهم درباهر خوانندگی نیست. درباره نوازندگی و آهنسگازی هم هست. به عنوان مثال الان قریب به اتفاق جوانی که تکنیک شان خوب است می خواهند شبیه آقای علیزاده ساز بزند و نوازندگانی هم که به قول معروف حسی هستند می خواهند شبیه آقای شهناز یا لطفی ساز بزنند. اما حضرتعالی و بقیه دوستاین که این سوال را می کنند و بقیه مردم عادی توان تشخیص صدایی جز صدای آدمی را ندارند. مردم عادی و حتی کسانی که به طور نسبی شنوندگان حرفه ای موسیقی هستند تشخیص نمی دهند که این مضراب زدن، تکنیک و جملاتش، جملات آقای علیزاده است. ولی صدا را به راحتی می توانند تشخیص دهند چون حالت این صدا عیان است، چون کلام است؛ مثل لهجهه شما به راحتی می توانید تشخیص دهید که این لهجه اصفهانی، یزدی یا هر جای دیگری است.

*بگذارید همین جا حرفتان را قطع کنم و موضوعی را مطرح کنم. بعضی وقت ها شخصیت ساز زدن و یا آوازخواندن در شناسایی نوازنده یا خواننده موثر است. مثلا آقای «پیام جهانبانی» یکی از شاگردان آقای علیزاده دقیقا در مضراب گیری و لهجه ساز شبیه استادش می نوازد و اگر فقط صدای سازش را بشنوید، بدون اینکه چهره اش را ببینید، فکر می کنید علیزاده است، می خواهم بگویم شنونده می خواهد چیز متفاوتی را گوش کند، اگر ساز یک نوازنده جوان را گوش می کند می خواهد او شخصیت و زبان مستقل خودش را در موسیقی داشته باشد.

حرف شما را کاملا قبول دارم و می گویم نباید این طور باشد. ولی متاسفانه در جامعه خوانندگی، نوازندگی و آهنگسازی این مشکل به وجود آمده است. علل مختلفی برای این شرایط وجود دارد. در عرصه خوانندگی این مشکل وجود دارد به این دلیل که از یک دوره (بعد از انقلاب) تنها صداهایی که از رادیو و تلویزیون در دسترس شما بود صدای 2 خواننده جدی و مطرح و پرطرفدار بود. من به خصوص می گویم پرطرفدار چون خواننده های دیگری هم بودند اما اینها پرطرفدارتر از بقیه بودند. خود به خود تنها مراجعی که وجود داشت که بشنوی و تمرین کنی صدای همین دو نف ر بود. من یادم هست هر کانال رادیو و تلویزیون را باز می کردیم صدای همین دو خواننده به گوش می رسید. خود به خود گوش من و خیلی های دیگر به این سو رفت. حتی این موضوع باعث شد سلیقه مردم هم به سمت سو سوی همین دو صدا برود. یعنی تهیه کننده برنامه های موسقی از رادیو و تلویزیون گرفته تا آن کسی که کاست و حالا سی دی تولید می کند وقتی می داند سلیقه مردم چه صدایی را می پسندد، حتی اگر خواننده ای ردیف خوب بداند و تکنیک خوب بلد باشد، اما صدایی غیر از آن دو نفر داشته باشد. تهیه کننده خیلی مطمئن نیست که کارش بگیرد بنابراین می رود سمت کسانی که صدایی شبیه آن دو خواننده پرطرفدار باشد. من منکر این اشکال نمی شوم و اشکال بزرگی هم هست و از تک تک آدم هیای که موزیک کار می کنند چه نوازنده، آهنگساز یا خواننده می خواهم اگر چه سخت است اما مرحله به مرحله کمک و تلاش کنند تا شخصیت، رنگ، تفکر و دیدگاه خودشان را در موسیقی پیدا کنند.

*فکر می کنم بعضی وقت ها خود اساتید موسیقی حالا چه آواز، چه آهنگساز و چه نوازنده، خودشان در به وجود آمدن این وضعیت مقصرند.

بله، سیستم آموزشی ما پر از مشکلات است و بسیاری از کسانی که تدریس می کنند صلاحیت و لیاقت تدریس را ندارند و خودشان پر از ایراد هستند. سیستم آموزشی ما در عرصه نوازندگی، آهنگسازی و حتی خوانندگی مشکل دارد. نکته شما درباره اینکه خود اساتید هم مقصرند درست است. بعضی وقت ها اساتید آواز ناراحت می شوند که شاگردشان رفته روی صدای کسی که آنها دوستش ندارند کار کرده است.



*الان رویکرد به سمت بازخوانی تصنیف های قدیمی زیاد شده و خود شما هم چند وقت پیش آلبوم «رسوای زمانه» را که شامل تصنیف های قدیمی می شد با همکاری استاد «همایون خرم» وارد بازار کردید. فکر می کنیدن بازخوانی دوباره این تصینف ها باتوجه به اینکه بارها اجرا شده اند به رشد فضای موسیقی ما کمک می کند؟

با شما موافق نیستم. در تمام دنیا این کار مرسوم، مقبول و مورد استقبال عموم است. ما ایرانی در خیلی چیزها افراط داریم، خیلی حرکت های خوب را بد می دانیم، خیلی جاها می گوین آن کسی که موسیقی کار می کند چرا باید لبخند بزند. شما دارید موسیقی عرفانی اجرا می کنید و ایراداتی از این قبیل، مگر شما بارها و بارها کارهای کلاسیک را نمی شنوید، چه با کلام و چه بی کلام. بارها و بارها رنگ های درویش خان، تصنیف های مرتضی خان ایرانی و حسین خان یاحقی را نمی شنوید. ما تصنیفی درایم اثر حسین یاحقی دایی مرحوم پرویز یاحقی که استاد بنده منوچهر همایون پور خوانده اند که کار بی نظیری است. اما من به شما قول می دهم در میان کسانی که موسیقی را به صورت جدی دنبال می کنند و زیر 50 سال سن دارند کمتر از 70 درصد این کار را شنیده اند. کاری مثل این برای چه نباید تنظیم شود و شنیده شود؛ اما شرط دارد، کسی باید این کار را کند که اهولا از عهده کار بر بیاید و درجه کار را پایین نیاورد. زمانی که بتوانید حس و حال آن کا رار ولو با حس و حال خودتان و یک بسته جدید و تنظیم زیبا ارائه کنید به نظرم حتما کار خوبی کرده اید. می دانید چندتا کار آقای یاحقی وجود دارد که جوان هایی مثل شما نشنیدند و افسوس می خورم که چرا نشنیده اید.

*استقبال از کاست «رسوای زمانه» با این تعریف هایی که از بازخوانی تصنیف های قدیمی کردید چطور بود؟

یکی از پرفروش ترین کارهای این چندساله اخیر بوده.

*پس فکر می کنید هنوز این تصنیف ها خواهان دارد؟

بله، اما مهم است که چطور ارائه شود. 3تا سی دی از کارهای مرحوم استاد تجویدی را آقایانی آمده اند خوانده اند، اما اسمی از آنها نیست. تنها کاری که شهرتی پیدا کرده و هنوز هم آن نام برده می شود «یاد استاد» آقای افتخاری است که به نظرم کار بسیار بسیار خوبی بود.

*چقدر به شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه تان در انتخاب شعرها توجه می کنید بنظرم الان بسیاری از خواننده ها توجهی به این موضوع ندارند و در انتخاب شعرها وسواسی به خرج نمی دهند.

چون آدم ها تفکرشان را با هم متفاوت است همان طور هم به تحولات اجتماعی یا حوادث و بحران های اجتماعی اطراف شان می نگرند. ممکن است آدمی را ببینید که آن چیزی که بیرون می بینند برایش مهم نباشد و هیچ واکنشی نشان نمی دهد. این آدم اگر آهنگساز باشد سعی می کند در آهنسازی اش هم این اتفاقات را دخالت ندهد. او آن طور که فکر می کند و دوست دارد زندگی کند و در همان مسیر هم آهنگسازیرا دنبال می کند. همان تفکر ماحصل آ]نگسازی اش می شود، می خواهم بگویم که این فقط به تفکر بستگی دارد. شخصا تا جایی که تحولات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه، من را متحول و دگرگون کند حتما در انتخاب شعرم تاثیر می گذارد.

حتما وقتی حالم خوب است و یک سازندگی می بینم دوست دا رم شبیه مجموعه های «چاووش» بخوانم که حماسه، پیغام شادی و فخر و گشایش دارد. خدای ناکرده زمانی که بحراین ایجاد شود یا مشکلی پیش بیاید حتما همدرد کسانی می شوم که ممکن است برایشان حادثه ای پیش آمده باشد. با صراحت و بدون تعارف می گویم و همه هم می دانند که من جزو خواننده هایی هستم که با شعر زندگی کردم و عاشقانه شعر را دوست دارم. در بسیاری موارد شعر برایم نسبت به موزیک اولویت داشته. همیشه تهلاشم بر این بوده که با حال و هوایی که از جامعه گرفتم شعرم را انتخاب کنم. من در دل جامعه زندگی میک نم و ایزوله نیستم. براساس آن چیزی که جامعه نسبت به آن واکنش نشان می دهد شعرم را انتخاب می کنم.

*مشکلی که الان خیلی دست و پای اهالی موسیقی را بسته ماجرای نشر آثار موسیقی است. متاسفانه شاید خیلی ها ندانند که به جز یکی دو تا خواننده، تیراژ آلبوم های خوانندگان دیگ ردر اولین نوبت انتشار چیزی در حدود 2 تا 3 هزار نسخه است و این رقم نهایتا در تیراژهای بعدی به 5 تا 6 هزار نسخه می رسد. وضعیت نشر موسیقی را با این مشکلات چطور ارزیابی می کنید؟

بنظرم وضعیت موسیقی جدا از وضعیت معیشتی و اقتصادی نیست و زمانی که مردم در تنگنا باشند قطعا خرید آلبوم های موسیقی هم در سبد فرهنگی آناها جایی نخواهد داشت. الان با مشکلاتی که وجود دارد مردم نباید بلیت 40 یا 50 هزار تومانی بخرند. اعتقادم این است که بلیت باید قیمتی حدود 10 تا 15 هزار تومان داشته باشد. قیمت سی دی ها هم باید کمتر شود. از طرفی قانون کپی رایت در کشور ما وجود ندارد و به فاصله یک روز از انتشار سی دی، کپی آن را می شود از طریق سایت های اینترنتی دانلود کرد. این دانلود کردن باعث ضرر تهیه کننده می شود و او رغبتی به تولید پیدا نمی کند بنابراین رو می آورد به برگزاری کنسرت که آن هم مشکلات خاص خودش را دارد. گرفتن مجوز اجرا و از همه مهم تر اجاره سالن که در همین تالار وحدت شبی در حدود 34 میلیون تومان است.

*آهنگسازان جوان گلایه ای را مطرح می کنند که بد نیست نظر شما را درباره آن بدانیم. آنها معتقدند خواننده سالاری در مسویقی ایرانی باعث شده ما برای اینکه خواننده خوبی در البوم مان بخواند مجبور با شیم چیزی در حدود 10 تا 12 میلیون تومان هزینه کنیم. در حالی که اگثر تیراژ کار را 2هزار عدد بدانیم و هر سی دی هم 4 هزار تومان قیمت داشته باشد نهایتا با فروش تمام تیراژ، حتی پول خواننده در نمی آید، چه برسد به هزینه نوازنده و استودیو وغیره. فکر می کنید این روند چه صدمه ای به کار آهنگساز جوانی می زند که با اشتیاق وارد موسیقی شده و علاقه مند به کار است؟

ببینید شما چندتا موضوع را مطرح کردید که یکی خواننده سالاری است که من به آن اعتقادی ندارم.



*اما قبول دارید که الان وجود دارد؟

به هیچ عنوان، اگر مشکلی وجود دارد مشکل شخصی آن آدم است. یک آهنسگاز و سرپرست می تواند سالاری کند در یک گروه، ولی اگر بگویید یک سرپرست، نوازنده یا خواننده به علت پیشکسوت بودن، شهرت و جایگاه اجتماعی بیشت ردر چشم است، این را نمی شود منکر شد. خواننده در همه جای دنیا بیشتر به چشم می آید، در کجای دنیا غیر از این است؟

*فکر نمی کنید در ایران این ماجرا تشدید شده است؟

در تمام دنیا همین است و اصلا در ایران تشدید نشده که هیچ، تضعیف هم شده است. حتی در کارهای کلاسیک وقتی «پاواراتی» می خواند غیر از او شما کدام یک از رهبران ارکستر یا نوازندگان گروهش را می شناسید؟ سالاری کردن به آدم بستگی دارد، خواننده ها در چشم هستند چون کلام در دستان شان است و کلام بی واسطه ترین و راحت ترین ارتباط را با مخاطب دارد. از طفی آن آهنگسازان جوانی که شما مثال زدید باید به جای خواننده های مشهور با خواننده های کمرت شناخته شده کار کنند. خواننده ای بوده که یک کار را با 5 میلیون تومان می خوانده و خواننده ای دیگر همان کار را با 300 هزار تومان. اتفاقا کار را در نهایت همان خواننده ای که کمتر پول گرفته خوانده و بسیار هم خوب خوانده. من در جایگاهی هستم که هفته ای چندتا کار به من پیشنهاد می شود. اولا برخی کارها اصلا کارهای خوبی نیست و بسیاری به دلیل وضع مالی مناسب پول خیلی خوبی هم پیشنهاد می دهند. اما دلیلی ندارد کاری که خوب نیست را بخوانم. این آدم می خواهد کارش با صدای یک خواننده مشهور مطرح شود درصورتی که اگر کار خوب باشد یک خواننده کمتر شناخته شده هم بخوان، آن کار اثر خودش را می گذارد.

*مشکل همین جاست. وقتی یک خواننده مطرح و شناخته شده کار را قبول نمی کند، به دلیل همان مسئله خوانده سالاری، آلبوم اگرچه واجد ویژگی های خوب هم باشد در بین صدها آلبومی که هر ساله منتشر می شود به قول معروف گم می شود.

این چندتا خواننده مطرح مگر در سال چندتا کار می توانند بخوانند. فلان خواننده شناخته شده مگر می تواند سالی بیشتر از دو آلبوم بدهد. اگر یشتر از این تعداد بدهد کارش رو به نزول است. ما 5-6 خواننده مشهور داریم که مردم آنها را می شناسند. پس می شود سالی 12 آلبوم، می دانید در ماه چند کار به من پیشنهاد می شود؟ پس مشکل، مشکل جوان هاست.



*فکر می کنید چاره کار چیست؟

باید با شیب ملایم و نه تند راه را ادامه دهند. جوان ها کم طاقت هستند و همه چیز را با هم و یک شبه می خواهند. من سال 74 در رادیو به تهیه کنندگی و کارگردانی آقای «جواد مانی» 20 دقیقه کار می خواندم 7 هزار تومان یادم است یک روزی خانم «پریچهر بهروان» به من گفت کارها را جمع کن که 7تا کار خواندم 49 هزار تومان. بعضی وقت ها آدم هست که می گوید من اصلا چیزی نمی خواهم برای اینکه کارم معرفی شود.

*خیلی ها الان 2-3 تا آلبوم اولشان را خودشان سرمایه گذاری می کنند.

باید اینطور باشد. الان بچه ها دو شب کنسرت می دهند آخر سر نهایتا 80 هزار تونمان به نوازنده ها می دهند. همه چیز عشق است. اگر می آیی در این راه باید عاشق باشی و پای بدبختی هایش بایستی، چون کنسرت دادن در ایران یک جور مبارزه است برای اینکه فرهنگ و موسیقی کشورت را حفظ کنی.

باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir

برترین مجله اینترنتی ایران

نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج