ملوانان ایرانی، اسیر دزدان دریایی
۲۴۸۴۹۲
۰۶ مهر ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۰
۳۹۷۷ 
14 ملوان ایرانی که 6 ماه در اسارت دزدان دریایی سومالی بودند با یک نقشه حساب شده فرار کردند و جانشان را نجات دادند
مجله اینترنتی برترین ها



مجله سرنخ - جعفر پاکزاد: برای در آوردن روزی حلال سوار لنج شدند و به دریا رفتند. دو ماه دوری از خانواده از یک طرف و زندگی سخت روی آب های مواج دریا از طرف دیگر سختی کار را برایشان چند برابر می کرد اما حرفه و پیشه آبا و جدادی شان این بود و برای این که دخل و خرجشان با هم جور دربیاید و سفره خانواده شان بی نان نماند پیه کار سخت و دشوار را به تن شان مالیده بودند اما نمی دانستند این بار قرار است طعمه دزدان دریایی شوند و 6 ماه سخت ترین و دردناکترین روزها را پشت سر بگذارند و پس از تحمل سختی های زیاد برای نجات جانشان مجبور شوند دست به هر کاری بزنند که ممکن بود به قیمت جانشان تمام شود.

ماجرای ملوانان ایرانی که اسیر دزدان دریایی بودند

خاطرات مشترک کنارکی ها

اگر گذرتان به بندر کنارک بیفتد و به سراغ هر کدام از صیادان کنارکی بروید و از دزدان دریایی از آنها بپرسید حتما داستان های هولناک و ترسناک زیادی برای تعریف کردن دارند.

شاید این صیادان یک روز خودشان اسیر دزدان دریایی بودند و با کمی شانس جان سالم به در بردند. حتی در این میان با خانواده هایی نیز آشنا می شوید که دزدان دریایی سومالی یکی از عزیزترین اعضای خانواده شان را کشتند و جسد او را در دریا رها کردند اما این روزها حرف از دزدان دریایی در کنارک بیشتر زده می شود و ماجرای فرار 17 ملوان ایرانی که در دست آنها اسیر بودند نقل بیشتر مجالس شده است.

خانه ای پر از میهمان

راهی کنارک می شویم تا به خانه پیرمردی برویم که شاید این روزها جزو یکی از خوشحال ترین اهالی بندر کنارک باشد. سراغ خانه پیربخش شاهمرادی یک یاز صیادان قدیمی کنارکی را که از مردم شهر بگیری تو را راهنمایی می کنند.

این روزها در خانه پیربخش باز است و میهمان های زیادی برای تبریک به خاطر بازگشت برادر، پسر، داماد و دیگر اقوام او که از چنگ دزدان دریایی جان سالم به در برده اند میهمان خانه اش هستند.

آخرین دیدار

اسفند ماه سال گذشته بود که 17 ملوان ایرانی که کار و حرفه شان صیادی بود از خانواده هایشان خداحافظی کردند و سوار بر لنج صیادی جابر از بندر کنارک راهی دریا شدند به امید این که خداوند تورهای ماهیگیری شان را پر از ماهی کند و آنها با دستی پر به آغوش خانواده هایشان بازگردند اما هیچ کدام از این ملوانان خبر نداشتند که این بار قرار است اتفاقی شوم برای شان رخ دهد و مرگ را از نزدیک لمس کنند.

هنوز چند روزی از آغاز سفر دریایی ملوانان نگذشته بود که خانواده های آنها با خبر شدند لنج صیادی جابر گرفتار دزدان سومالی شده است و اگر خانواده هایشان خواسته دزدان دریایی را برآورده نکنند جان این ملوانان به خطر می افتد.
هر چند مرور خاطرات تلخ 6 ماه دوری او از عزیزانش سخت است اما از او می خواهیم از آن روزی برایمان بگوید که در جریان گروگان گرفته شدن اعضای خانواده اش قرار گرفت.

پیربخش می گوید: «چند روز از رفتن لنج صیادی به دریا گذشته بود که یک روز شماره ای ناشناس که تا آن روز مثل آن را ندیده بودم با من تماس گرفت. وقتی جواب تلفن را دادم صدای دامادم یونس که ناخدای لنج جبار بود را شنیدم که می گفت ما اسیر دزدان دریایی سومالی شده ایم و اگر 250 هزار دلار به آنها پرداخت نکنیم خبری از آزادی مان نیست.»

ماجرای ملوانان ایرانی که اسیر دزدان دریایی بودند

شاهمرادی ادامه می دهد: «وقتی خبر گروگان گرفته شدن آنها را شنیدم دنیا روی سرم خراب شد. یک ماه پیش هم همین دزدان دریایی یک لنج دیگر را با 22 ملوان که اتفاقا آنها هم از قوم و خویش خودمان بود گروگان گرفتند. هیچ کاری از دستمان بر نمی آمد و تنها راهی که پیش روی مان قرار داشت کمک گرفتن از مسئولان بود.»

در خانه پیربخش شور و هیجان زیادی برپا شده است. هنوز ملوانانی که نجات پیدا کرده اند در شوک حادثه به سر می برند و از این که دوباره در کنار خانواده هایشان هستند خدا را شکر می کنند.

حالا همه این نجات یافتگان خاطرات مشترکی از 6 ماه عذاب آور که در اسیری به سر برده بودند دارند. همان روزهایی که یکی پس از دیگری به سختی سپری شد و حتی تلاش مسئولان هم برای آزادسازی ملوانان ایرانی به نتیجه ای نرسید. اما داستان 17 ملوان ایرانی به اینجا ختم نشد و سرانجام یک روز ورق برگشت و ماجرا فرق کرد.

این بار تلفن پیربخش زنگ خورد و به جای این که دامادش یونس درباره پول درخواستی دزدان دریای صحبت کند خ0بر داد که آزاد هستند و توانسته اند با یک نقشه حساب شده با دستگیری 4 دزد دریایی فرار کنند و خودشان را به یک کشتی اسپانیایی برسانند و از مهلکه ای که مدت ها در آن گرفتار شده بودند  نجات پیدا کنند و تا چند روز دیگر به ایران بازمی گردند.

ماجرای ملوانان ایرانی که اسیر دزدان دریایی بودند

ماجرای تماس تلفنی امیدبخش یونس به پیربخش هم شنیدنی است. پیربخش به اینجای ماجرا که می رسد بغض گلویش را می فشارد و می گوید: «هر بار که خانواده های مان با ما تماس می گرفتند از شرایط بدی که داشتند می گفتند. آنها می گفتند که دزدان دریایی شکنجه شان می کنند و هیچ آب و غذایی به آنها نمی دهند. ما هم کاری جز دعا کردن برای آنها از دست مان برنمی آمد. شاید همین دعاهای ما بود که باعث شد آنها فرار کنند.»

پیربخش از وقتی می گوید که خبر آزاد شدن ملوانان را شنید: «4 شهریور بود. یونس با من تماس گرفت و گفت توانسته اند خودشان را از بند دزدان دریایی نجات دهند. از شنیدن این خبر شوکه شدم. همانجا دستانم را رو به آسمان دراز کردم و خدا را به خاطر بزرگی و مهربانی اش ستایش کردم. در این مدت همه مردم کنارک برای آزادی گروگان ها دعا کردیم و خدا جواب دعاهای مان را داد. آنها حدودا 10 روز تا بندر کنارک راه داشتند و در این مدت همه ما کارمان دعا کردن برای رسیدن آنها به کشور بود.»

پیرمرد کنارکی در ادامه برایمان از روزی می گوید که عزیزانش وارد ایران شدند: «طی تماس هایی که با یونس داشتیم می دانستیم که آنها روز جمعه 13 شهریور وارد بندر می شوند، به همین خاطر از ساعت های اول صبح بود که ما و جمعیت زیادی از مردم شهر در بندر منتظر رسیدن آنها بودیم. ساعت 12 ظهر بود که وقتی چشمم به سینه لنج افتاد فریاد زدم آمدن آمدن. آنچنان شور و هیجانی در میان مردم راه افتاده بود که مثال زدنی نبود. وقتی چشمم به پسرم، برادرم و دامادم و دیگر اقوام مان افتاد اشک از چشمانم جاری شد. انگار در آن لحظه تمام دنیا را به من دادند.»

سرانجام 17 ملوان ایرانی پس از 6 ماه سختی و رنج دوباره به آغوش خانواده هایشان بازگشتند و فرصت تازه ای برای ادامه زندگی پیدا کردند. حالا همه منتظر هستند تا خبر آزادی لنج دیگری که با 22 ملوان 7 ماه پیش توسط دزدان دریایی سومالی ربوده شده است را بشنوند.

از روزی بگویید که بندر کنارک را برای صیادی ترک کردید.

- اسفند ماه سال گذشته بود که راهی دریا شدیم تا ماهی صید کنیم. کارمان این است. هر بار حدود 2 ماه روی آب بودیم و ماهی می گرفتیم و پس از آن دوباره به کنارک می آمدیم و ماهی های صید شده را می فروختیم.

لنج جابر برای خودتان بود؟

- نه. صاحب لنج جابر یک یاز همشهریان مان است و من فقط ناخدای آن بودم.

از ماجرای حمله دزدان دریایی بگو؟

- چند روز بعد از آغاز سفرمان بود و در حال بالا کشیدن تورهای ماهیگیری بودیم که یک لنج صیادی به ما نزدیک شد. لنج ایرانی و ملوانانش کنارکی بودند. تقریبا یک ماه قبل از ما راهی دریا شده بودند و می دانستیم که گرفتار دزدان دریایی شدند.

چون احساس خطر کردم به ملوانانم گفتم که به قسمت پایین لنج بروند و تا به آنها نگفتم بالا نیایند. وقتی لنج به ما نزدیک شد 4 مرد تا دندان مسلح را دیدم که روی عرشه ایستاده اند و اسلحه هایشان را به سمت من نشانه رفته اند. آنها به زبان سومالیایی حرف می زدند و چیزی از صحبت هایشان متوجه نشدم. فقط متوجه شدم که می خواهند تسلیم شویم.

شما چه کار کردید؟

- وقتی متوجه ماجرا شدم به ملوانانم گفتم در محاصره دزدان دریایی هستیم و خیلی آرام روی عرشه بیایند.

وقتی گروگان گرفته شدید شما را کجا بردند؟

- وقتی دزدان دریایی اختیار لنج را در دست گرفتند ما را به قسمتی از لنج که تورهای ماهیگیری در آنجا قرار دارند بردند. بعد از آن لنج را به یکی از سواحل کشور سومالی که آندو نام داشت بردند.

خواسته شان چه بود؟

- آنها پول می خواستند. می گفتند باید هر طوری که شده خانواده هایتان برایمان پول بفرستند چون می دانستند من ناخدای لنج هستم با من بیشتر صحبت می کردند.

چقدر پول درخواست کردند؟

- می گفتند خانواده هایمان برای آزادی ما باید 250 هزار دلار پرداخت کنند.

ماجرای ملوانان ایرانی که اسیر دزدان دریایی بودند

خانواده تان این پول را فراهم کردند؟

- اگر 250 هزار دلار داشتیم به جای اینکه روی لنج مردم کار کنیم می توانستیم 6 تا لنج بخریم.

در همه این مدت شما را در همان لنج نگه داشته بودند؟

- بله. البته چند روز پس از اینکه اسیر شدیم من و اصلان برادر خانمم را که مکانیک بود از لنج خارج کردند و به جنگل بردند و هر دو نفرمان را به درخت بستند و یک چادر روی مان کشیدند. شرایط خیلی سختی بود. باور کنید گرمای آفتاب به حدی بود که بعضی اوقات از هوش می رفتم. آنها اصلا چیزی به نام رحم و مروت در وجودشان نداشتند. برای این که شکنجه مان بدهند به ما نه آب می دادند نه غذا. حتی اجازه نمی دادند دستشویی برویم یا نماز بخوانیم.

شما را چند روز به درخت بسته بودند؟

- اصلان را 10 روز به درخت بستند و دوباره او را به لنج بردند اما من 21 روز تمام در همان وضعیت ماندم تا این که من را هم به لنج منتقل کردند.

شرایط بقیه ملوانان چطور بود؟

- همه ما شرایط خیلی وحشتناک و زجرآوری داشتیم. هر روز یک 20 لیتری آب به ما می دادند و مقداری نان. همه ما مجبور بودیم با این مقدار آب و نان تمام روز را سپری کنیم. زا حمام و بقیه مسائل بهداشتی هم که خبری نبود.

با ملوانان لنج دیگری که ربوده شده بود در ارتباط بودید؟

- لنج آنها هم در کنار لنج ما بود و از دور آنها را می دیدیم اما هیچ وقت نتوانستیم از نزدیک آنها را ببینیم یا با آنها صحبت کنیم.

از نقشه فرارتان بگویید؟ چطور شد به فکر فرار افتادید؟

- تنها چیزی که باعث شد شرایط سخت آن روزها را تحمل کنیم شوق دیدار دوباره خانواده مان بود. تقریبا 3 ماه از ماجرای گروگان گرفته شدن ما گذشته بود که یک روز وقتی دیدم ملوانان از شرایطی که در آن هستند به ستوه آمده اند تصمیم گرفتم نقشه ای برای فرار بکشم. برای اجرای نقشه فرار احتیاج به اطلاعات دقیق از عبور و مرور و وضعیت نگهبانی دزدان دریایی داشتیم. برای این کار مجبور بودیم خودمان را به آنها نزدیک کنیم.

به همین خاطر به چند نفر از ملوانان گفتم که با دزدان دریایی طرح رفاقت بریزند. دزدان دریایی از گیاه مخدری به نام کاد استفاده می کردند که به آنها نیرو می داد و می توانستند شب ها بدون اینکه حتی یک پلک هم بزنند بیدار بمانند.

همان چند ملوانی که به آنها ماموریت داده بودیم، توانستند با دزدان دریایی ارتباط خوبی برقرار کنند و حتی برای اینکه اعتمادشان را جلب کنند از آن گیاه استفاده کردند. از این طریق تمام برنامه های آنها را زیر نظر گرفتیم و پس از مدتی از ساعت های نگهبانی و ورود و خروج شان سر در آوردیم.

این اطلاعات چه کمکی به شما کرد؟

- طبق این اطلاعات متوجه شدیم که یکی از دزدان دریایی که رییس دزدان دریایی هم بود هر از گاهی به لنج می آید اما در زمان های دیگر فقط 3 نفر در لنج هستند. از طرفی متوجه شدیم که آنها آذوقه ای برای خودشان هم ندارند و حتی چند بار تورهای ماهیگیری ما را برداشتند و فروختند.

از روز فرارتان بگویید؟

- فکر کنم 4 شهریور ماه بود که سردسته دزدان دریایی سروکله اش پیدا شد. همان روز به دلم افتاده بود که می توانیم از شرشان خلاص شویم. به ملوانان گفتم هر چیزی که دم دستشان است مثل چوب و چاقو آماده کنند تا در یک فرصت مناسب حمله را آغاز کنیم. به عنوان ناخدای کشتی به سمت سردسته دزدان دریایی رفتم. با او گرم گرفتم و او هم طبق معمول شروع کرد به تهدید کردن که اگر پول شان را ندهیم ما را خواهند کشت.

 بین حرف هایمان بود که بهانه ای جور کردم، خودم را به بچه ها رساندم و به آنها گفتم وقتی بلند فریاد زدم لا اله الا الله محمد رسول الله بدون حتی یک لحظه مکث حمله کنند. دوباره پیش سردسته دزدان برگشتم. درست در لحظه آخر که با او دست دادم در یک حرکت سریع دستش را پیچاندم و با زدن چند ضربه به او اسلحه اش را گرفتم و فریاد زدم لا اله الا الله محمد رسول الله. در همین زمان ملوانان که خودشان را آرام آرام به عرشه نزدیک کرده بودند از راه رسیدند و قبل از این که 3 دزد دریایی دیگر بتوانند دست به اسلحه شوند به جانشان افتادند و تا جایی که می شد آنها را کتک زدند.

از ماجرای بعد از دستگیری دزدان دریایی بگویید؟

- بعد از دستگیری آنها بلافاصله لنج را روشن کردیم و از ساحل کنراه گرفتیم اما هنوز باورمان نمی شد که توانسته ایم فرار کنیم. استرس تمام وجودمان را گرفته بود. حدودا 10 دقیقه از حرکت مان نگذشته بود که ناگهان متوجه شدیم یک لنج دیگر در تعقیب ماست. در همان حال اتفاق بدی برای ما رخ داد.

چه اتفاقی؟

- موتور لنج خاموش شد. آن موقع انگار یک سطل آب یخ روی سرم خالی کردند. قلبم به شدت می تپید. تا چند لحظه پیش از این که توانسته بودیم فرار کنیم خوشحال بودم اما در آن لحظه رشته افکارم پاره شد. تنها امیدم در آن لحظه خدا بود. از ته دل صدایش کردم و بعد از چند دقیقه با خواست خدا موتور لنج روشن شد. دوباره راه افتادیم اما لنجی که دزدان دریایی سوار آن بودند هنوز در تعقیب ما بودند.

دزدان دریایی تا کجا شما را دنبال کردند؟

- حدودا 15 دقیقه دنبال ما بودند. بعد از آن دور زدند و برگشتند.

ماجرای ملوانان ایرانی که اسیر دزدان دریایی بودند

شما موفق شدید فرار کنید. بعد از آن چه کار کردید؟

- خسته بودیم. ساعت ها بود که آب و غذا نخورده بودیم و دیگر نایی در بدن نداشتیم اما با این حال از اینکه از آن مهلکه جان سالم به در برده بودیم خیلی خوشحال بودیم. فکر کنم حدودا 3 ساعت به مسیرمان ادامه دادیم تا اینکه یک هلی کوپتر بالای سرمان حاضر شد. از طریق بی سیم با هلی کوپتر ارتباط برقرار کردیم. هلی کوپتر برای نیروی دریایی اسپانیا بود. از آنها درخواست کمک کردم و تقریبا 4 ساعت بعد به ناو اسپانیایی رسیدیم.

در تمام این مدت دزدان دریایی هم تحت نظر شما بودند؟

- بله، دست و پایشان را بسته بودیم و چهار چشمی مراقب شان بودیم خیلی ترسیده بودند و اصلا باورشان نمی شد که یک روز خودشان گروگان ما شوند.

ناو اسپانیایی به شما کمک کرد؟

- متاسفانه آنها برای این که بخواهند به ما کمک کنند شرط گذاشتند.

چه شرطی؟

- شرط کمک کردن به ما این بود که دزدان دریایی را به آنها تحویل بدهیم. ابتدا مخالف این کار بودیم اما آنقدر تشنگی و گرسنگی به ما فشار آورده بود که سرانجام مجبور شدیم دزدان دریایی را به آنها تحویل بدهیم. آنها هم در ازای این کار به ما آب و غذا دادند و وقتی استراحت کردیم و دوباره جانی به دست آوردیم به سمت ایران به راه افتادیم.

چند روز در راه ایران بودید؟

- 10 روز طول کشید تا به مرزهای کشورمان رسیدیم.

از لحظه ای بگویید که برای بار اول خانواده هایتان را دیدید؟

- شیرین ترین لحظه زندگی ام بود. قبل از رسیدن به بندر از خانواده ام خواستم دخترم و پسرم را به اسکله بیاورند. قرار بود پس از 6 ماه دوباره آنها را ببینم. وقتی به بندر رسیدیم شاید 2000 نفر برای خوشامدگویی به ما آمده بودند. فرزندانم را که در آغوش گرفتم همانجا از خدا خواستم تا 22 ملوان دیگر هم طعم شیرین آزادی را بچشند.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج