سید مجید بنی فاطمه چگونه مداح شد؟
۲۵۹۹۵۳
۱۰ آبان ۱۳۹۴ - ۱۴:۰۵
۲۳۵۷۵ 
ساعتی با سید مجید بنی فاطمه، مداح اهل بیت
پیش از محرم و در روزهایی که هنوز مشغله کمتری داشت سراغش رفتیم. با او درباره حواشی مداحی و زندگی شخصی مداحان صحبت کردیم و کمی حرف هایی زدیم که معمولا در تریبون های رسمی گفته نمی شود.
مجله اینترنتی برترین ها



هفته نامه تماشاگران امروز - محبوبه شعاعی: سید مجید بنی فاطمه متولد 1356 در تهران است. مداحی را به طور رسمی از سال 71 و با شاگردی سعید حدادیان و دیگر مداحان مشهور شروع کرده و حالا در شمال غرب تهران بزرگترین مجالس محرم را دارد.

پیش از محرم و در روزهایی که هنوز مشغله کمتری داشت سراغش رفتیم. قراری که در یک باشگاه ورزشی در خیابان دولت در شمال شهر گذاشته شد. باشگاه شیک و مجهزی که سید مجید می گفت به دوستانش تعلق دارد و او برای ورزش به آنجا می رود.

با او درباره حواشی مداحی و زندگی شخصی مداحان صحبت کردیم و کمی حرف هایی زدیم که معمولا در تریبون های رسمی گفته نمی شود.از حضور سیاسی مداحان در جامعه و نفوذشان بین مردم تا خیلی چیزهای دیگر.

مصاحبه ای با در نظر گرفتن همه حرف هایی که می شود گفت و نمی شود گفت؛ حقایقی که شاید یک روز دیگر امکانی پیدا شود و سراغ شان برویم و کمی بیشتر از آنها بنویسیم.


مطلب مرتبط:


مداح های جوان نه ولی حاج منصور و حاج سعید حق دارند حرف سیاسی بزنند (2)

الان جوانی که عشقش این است که وارد این کار شود، می گوید مداح های بزرگ ما محبوبیت و شهرت دارند. شاید این هم برایش انگیزه باشد.

- همه آدم ها برای کمال و به اوج رسیدن زندگی می کنند. کسی که کار می کند، ورزش می کند، عبادت می کند و دوست دارد در عبادتش هم بهترین باشد ولی اینجا تقوا هم باید حاکمیت داشته باشد. یعنی آیا این کار را برای خدا دوست داری و می کنی... مثلا من ورزش می کنم سالم باشم تا بتوانم زندگی کنم تا بتوانم عبادت کنم...

می خواهم بگویم اینها زنجیروار به هم وصل است. روز اولی که من آمدم و کارم را شروع کردم، یک آقایی به من گفت تو از کی معروف شدی؟ گفتم به امام حسین (ع) ما آنقدر غرق هیات بودیم، لذت می بردیم شعر حفظ کنیم، خدا شاهد است شده بود پول نبود، پیاده از غرب تهران می رفتم خیابان ایران، یک روزی به خودم آمدم دیدم راننده می گوید آقا سید سلام و مردم من را می شناسند. اصلا در این فازها نبودیم. دوست داشتیم به آن حد برسیم ولی به اینها فکر نمی کردیم. دوست داشتیم بهترین روضه خوان باشیم و بهترین هیات را داشته باشیم.

دوره شما فرق می کرد؛ انگیزه های نسل شما یک مقدار متفاوت بود. الان کلاس های مختلفی که در این زمینه وجود دارد و تعداد علاقمندانی که می خواهند وارد این حوزه شوند، باعث شده کمی انگیزه ها تغییر کند و تبدیل به یک صنف شود و انگیزه های معنوی هم جای خودش را به انگیزه های مادی داده. چیزهایی که شاید برای شما محلی از اعراب نداشته.

- باید به کسانی که انگیزه مالی دارند گفت نباید در این کار تجارت ببینند. فردی شاعر بود. حضرت امام صادق (ع) به او فرمودند برای جد ما ابی عبدالله شعر داری بخوانی، گفت بله و شروع کرد. حضرت زن و بچه شان را صدا کردند - این یک فرهنگ است. ما اگر می خواهیم زن و بچه های مان عاقل و عاقبت به خیر شوند باید آنها را به این مراسم ها بیاوریم؛ همه چیز در مکتب سیدالشهداست - بعد که شعر تمام شد، حضرت فرمود زیورآلات را بدهید. همه زیورآلات را دادند و حضرت فرمودند این برای شما کم است.

این نشان می دهد که روضه سیدالشهدا اینقدر عظیم است که حضرت آن همه طلا و جواهر هم که می دهند می گویند باز کم است. پس جوان ها روی این کار قیمت نگذارند. یک عده ای نگویند ما بیاییم در این کار تا نفع مالی ببریم. این تنها کاری است که باید با عشق شروع شود. برای مراسم هم جایی بروند که طرف عاشق باشد. وقتی عاشق باشد اذیت نمی کند. او هم می گوید من باید کارم را بکنم، تو هم باید کار خودت را بکنی.

ولی نباید مردم در مورد این صنف بگویند دنبال عدد و رقم هستند.

- باید به اینها برسند. مردم هم باید حواس شان باشد. خدا شاهد است مردم واقعا در بساز امام حسین (ع) حساب و کتاب ندارند، اینقدر که عاشق امام حسین (ع) هستند. ما و این جوان ها هم باید دقت مان را بیشتر کنیم. بالاخره یک اشتباهاتی از آن سمت هست، یک اشتباهاتی هم از این سمت و بالاخره این بزرگان ما که جایی نمی روند خودشان هم خرج می کنند.

نکته ای که بارها گفته شد، درباره این ترانه ها و آهنگ هایی است که استفاده می کنند. یک سری شان، شأن مناسب این کار را ندارد.

- این خیلی مهم است. شاید یک سری ریتم هایشان مناسب جلسات اهل بیت نباشد. حتی شاید مداحی آن را نخوانده باشد و خودشان خوانده باشند که به درد این جلسات نمی خورد. ما باید دقت کنیم که شأن این کار را حفظ کنیم. نمی گویم خودم اشتباه نداشته ام ولی سعی کرده ام شأن این کار را حفظ کنم. به خاطر همین برادرانه نصیحت که نه، ولی وصیت می کنم، دوستان ما جوری رفتار کنند که شأنیت این کار حفظ شود.

همه هم می دانند، شما هم می دانید که خوب نیست ترانه ای درست شود، بهتر است یک مقدار خودشان کار کنند. این را هم بگویم الان دیگر جا عوض شده، آنقدر ماشاءالله شاعرها و ذاکرهای امام حسین (ع) متنوع کار کرده اند که یک عده مداح ها از اینها الگوبرداری می کنند. خیلی ها این مورد را به من گفته اند.

از اهالی موسیقی؟

- بله؛ نمی خواهم اسم ببرم، کسانی هستند که کارهای ما را برداشتند و با موسیقی کار کردند، ایرادی هم ندارد. از این طرف برود موردی نیست، از آن طرف نیاید. بچه نان خور بابا باشد ایرادی ندارد، بابا نان خور بچه نباشد!

بالاخره یک ارتباط و تعاملی وجود دارد، شعرایی هم هستند که هم برای مداح ها هم برای اهل موسیقی شعر می گویند.

- الاان شعرهای این سمت آنقدر قوی شده اند که گاهی خواننده های جوان به من می گویند یکی دوتا از اینها را به ما بده. یکی از همین دوستان پیش من بود، من همانجا یک چیزی ساختم، بعدا یکباره گفته ملودی این، اینطور است و یکباره دیدم فردا ساخته و برای من فرستاده که سید این را من ساختم. البته ترانه برای امام زمان یا ترانه های مذهبی.

یک وجه این کاری که شما می کنید هم حمایتی است که جدا از مردم، نهادهایی با عنوان کار فرهنگی از شما دارند.

- طرف دیدی هر چی می گویی می گوید دست از دلم بردار، شما هم دست از دلم بردار. این همه آقا فرمودند بحث فرهنگی، من می خواهم به عنوان یک برادر کوچکتر به مسئولانی که این کارها را می کنم دو جمله بگویم. امروز دشمن چه کار می کند؟ می آید اینستاگرام، واتس آپ و وایبر و فضاهای مجازی مختلف و ماهواره ها و ... را درست می کند. این همه کار می کند که یک فاصله ای بیندازد، چون وقتی کسی بی دین، دور از خدا و دور از امام حسین (ع) بشود، فرهنگ شهادت از بین می رود.

چه چیزی باعث شد این بچه ها توانستند هشت سال جلوی این ابرقدرت ها بایستند؟ فرهنگ شهادت؛ اگر این فرهنگ در جامعه ای از بین برود، فاتحه آن جامعه را باید خواند. این هیات ها فرهنگ شهادت و فرهنگ سیدالشهدا را یاد می دهند. این همه کارهای فرهنگی می کنیم، پوستر می زنیم و ... من در یک سری مسائل اطلاعات زیادی دارم. یک سری پول های زیادی در بعضی جاها خرج می شود اما خداوکیلی مثلا امشب 10 نفر میهمان داریم. اگر بخواهیم این 10 نفر را یک زرشک پلو با مرغ بدهیم، از وقتی از در وارد شوند تا وقتی بروند، چقدر خرج می شود؟ این هیات ها، این همه آدم دارند، این همه خادم دارند، این همه در طول سال کار می شود، اینها باید از کجا بیاورند؟

باید به این هیات ها کمک شود. خدا شاهد است دست گدایی من دراز است ولی همه هم می گویند این سید وضعش خوب است. الان من دارم برای محرم دوندگی می کنم، گدایی می کنم برای اینکه بتوانم جلسه ام را یازده شب برگزار کنم. همه کارهای هیاتم را هم خودم انجام می دهم و مسئولیتش هم با خودم است با 5 (میلیون) تومان و 10 (میلیون) تومان کار یک هیاتی که یازده شب محرم برنامه دارد راه نمی افتد.

مداح های جوان نه ولی حاج منصور و حاج سعید حق دارند حرف سیاسی بزنند (2)

یکی دوتا هیات هم نیست.

- همین هیات های شاخص را می گویم. باید به راهنمایی و رانندگی 50 بار بگویی تا بیاید این راه را ببندد، بعد سربازی که آمده این کار را کرده.... بالاخره امنیت کسانی که در هیات هستند هم خیلی مهم است. دانه دانه جمع می شوند ولی یکباره پنج شش هزار نفر جمعیت می شوند که بعد از پایان مراسم بیرون می آیند. بیاییم هیات ها را ساپورت کنیم و بدانیم نقطه اصلی فرهنگی همین است. تمام کسانی که شهید شده اند یا در هیات بوده اند یا در مساجد؛ حسینیه و مسجد در کنار هم هستند.

به هیات خود شما برای جا و ... کمک کرده اند.

- الان به خیلی ها کمک کرده اند. من از همین جا استفاده می کنم و می گویم. تا به حال کسی از زبان من چنین چیزی نشنیده، چون فکر نمی کنم ایشان هم راضی باشند ولی من از ایشان تشکر می کنم. خیلی هم محبت کرده اند، به دوستان دیگر هم کمک کرده اند، در این چند سال چقدر مسجد و حسینیه ساخته شده.

چه کسی؟

- آقای دکتر قالیباف. روی ماه ایشان را می بوسم و تشکر می کنم که واقعا بی ادعا در زمینه مذهبی کمک کرده اند. تاسیس هیات در اینجا واجب بود. در شرق تهران در هر کوچه دوتا هیات است ولی اینجا نبود. کار من و شما دیگر از دور هم جمع شدن و فقط قرآن تمرین کردن گذشته، الان ما در جامعه ای زندگی می کنیم که باید مراقب دختر و پسرمان باشیم. والله این حسینیه ها و مساجد هستند که اینها را نگه داشته اند.

بعضی ها میلیاردی خرج می کنند اما برای دین بچه شان خرج نمی کنند. برای اسب و ماشین فلان بچه شان خرج می کنند. بچه بعدا توی روی خودش می ایستد ولی کسی که برای دینش خرج کرده، بچه مواظب حرمت پدر و مادرش است.

اگر الان در جامعه ما یک مقدار خانواده ها متلاشی شده اند، نگاه کنید فاصله ما از دین چقدر است. هر کس با دین و اهل نماز و روزه و مهربانی بود، نمی گوییم علیه السلام است، اشتباه در همه وجود دارد ولی ببینید درصدش کمتر است و حرمت ها حفظ می شود. یک نفر پیش من آمد و زد زیر گریه، گفت من آبرویم را مدیون تو هستم. گفتم من چه کاره ام؟ گفته دهه سوم محرم من با دخترم دعوایم شده بود، روی مان به روی هم باز شده بود و به من گفته بود هر طور دوست دارم رفتار می کنم.

 یعنی قشنگ در روی من ایستاد و دلم را شکست و قهر کرده بود و می خواست به خانه فامیلش برود. در راه می رسد جلوی امامزاده و به داخل امامزاده می آید. آن شب ما هم روضه علی اکبر داشتیم. من می گویم ای جوان ها! مادر خیلی محبتش را بروز می دهد، ولی محبت پدر پنهانی است، حواس تان به بابا باشد.

با همین جمله ورق این دختر برمی گردد. می زند زیر گریه و به پدرش زنگ می زند می گوید بیا من را از امامزاده بردار. پدرش می گفت اگر این می رفت من چه خاکی باید به سرم می ریختم؟ من گفتم تو باید این را از سیدالشهدا بدانی.

این هیات ها مهم است. بچه های مان تربیت می شوند، خودمان تربیت می شویم. بعضی از ما ذاکرهای امام حسین (ع) و منبری ها زیر سایه علما هستیم. من خودم اصلا مداحی که زیر سایه علما نباشد را قبول ندارم.

یک چیز بگویم و شما این را درگوشی به مردم بگویید. مردم از جوان ها، نوجوان ها، باحجاب، بی حجاب همه عاشق امام حسین (ع) هستند. از زمانی که ما برای امام حسین (ع) درست خرج نکردیم، برکت ما رفته و خرجی ما کم شده. دوست دارم یک بار به من اعتماد کنند. روی دل و نیت و عشق شان برای امام حسین (ع) خرج کنند. هر جا که دوستدارند یواشکی خرج کنند. اگر زندگی شان تغییر نکرد هر چه دوست داشتند به من بگویند. می دانم و با یقین هم این را می گویم.

فکر می کنم هیات شما با همه این صحبت هایی که کرده اید و زحمت هایی که کشیده اید مورد توجه هم هست. مثلا افرادی مثل آقای لاریجانی یا آقای قالیباف نظر لطفی به هیات شما دارند. این به خاطر ارتباط شماست یا ویژگی دیگری دارد یا شاید هم چون فضا را کمتر سیاسی می کنید؟

- من بارها هم گفته ام سیاست خوب است، مومن باید باهوش باشد ولی در جایی که ما می گوییم رهبرمان، حواس مان به رهبرمان است. اینکه این بزرگوارها به ما لطف دارند، درست است. اگر من امروز بخواهم هیاتی بروم جایی را انتخاب می کنم که می گویم شب تاسوعایم مثلا هدر نرود. هم از جهت حضور بین جوان ها بودن و هم مطلب خوبی که در آن ارائه می شود - من فکر می کنم این بزرگان اگر جایی می آیند روی شناختی که از من دارند، شاید نظر لطف شان است. شاید آن جلسه به آنها می چسبد. آن بزرگوارها هم اگر خوش شان نیاید نمی آیند ولا من هیچ ارتباطی ندارم.

شخص دیگری هم هست؟

- من نمی خواهم اسم ببرم. البته خیلی ها را هم نمی دانم. وسط خواندن بعضی ها را می بینم. از دوستان هنرمند هم بعضی ها می آیند.

علی ضیا هم می آید.

- علی هم که خیلی به ما لطف دارد؛ کاشونی است دیگر. هر چه هم می گوییم سوغات کاشان فرش است، تا به حال برایمان نیاورده. خیلی از دوستان هنرمند، فوتبالیست ها مثل سید مهدی رحمتی و خواننده ها و ... می آیند. با خیلی ها هم من آشنا نبوده ام و آنجا با آنها رفیق شده ام.

غیر از وقت هایی که در جمع و هیات هستید، ارتباط تان با مردم چگونه است، در فضای مجازی صفحه ای ندارید؟

- در اینستاگرام فعال هستم.

ادمین دارید؟

- دست دو نفر است؛ من و یکی از دوستان ولی اکثرا خودم هستم و اگر در مناسب ها فرصت داشته باشم، هستم. بیشتر حال و هوای خودمان را دارم و گاهی هم تبلیغ هیأت را دارم.

کامنت ها را هم می بینید؟

- همه را می بینم.

جواب هم می دهید؟

- نه؛ علت هم دارد. یک سری شاخص هستند، با آنها رودربایستی دارم. مثلا آقای مرادی یا رفقای دیگر، مجبور می شوم به آنها جواب بدهم ولی یک سری دیگر هستند که پیغام می گذارند. من دوستان خیلی زیادی دارم، بخواهم به همه جواب بدهم باید صبح تا شب بنشینم جواب بدهم و جنگولک بازی!

معرفی؟

- من متولد 1356 و بهمن ماهی هستم و افتخار هم می کنم بهمن ماهی هستم. در خیابان جیحون به دنیا آمدم و در آنجا و خیابان آذربایجان بزرگ شده ام.

با حبیب کاشانی و ... بچه محل بودید؟

- من شانزده هفده سالم بود می خواندم. حبیب کاشانی و آقای بیادی و ... پای منبر من بودند، با هم اردو می رفتیم.

آقای کاشانی که خودش پای کار است.

- حاج حبیب از همان اول یک انرژی بسیار خوبی داشت. همیشه هم می خواست کار مردم را راه بیندازد. گرچه زیاد پیش ما نمی آید ولی من دوستش داشتم. ان شاءالله هر جا هست موفق باشد.

مداح های جوان نه ولی حاج منصور و حاج سعید حق دارند حرف سیاسی بزنند (2)

چه رشته ای خوانده اید؟

- تجربی.

دیپلم گرفتید بعد سربازی رفتید؟

- در خدمت هم هزاران نفر به من گفتند بیا اینجا را درست کنیم، آنجا را درست کنیم، شاهد دارم یک جاهایی کار کرده ام که پدرم درآمد. لشگر 10 خدمت کردم.

شغل دیگری هم داشتید؟

- من تا حدود سال 80 همراه یکی از دوستانم در بازار آهن کار می کردم، از آن سال به بعد یک سری کارهای دیگر خودم انجام می دادم.

پدرتان کار آزاد داشتند؟

- نه، کارگر بود. من بعد از آنجا یک سری دوست هایی داشتم و یک سری شرایطم فرق کرده بود. یک مدت هم به لطف آقای کاشانی در مدرسه کار کردم و فراش بودم. الان هم مشغول کار بیمه هستم. البته برای خودم نیست، دفتر یکی از دوستانم است. مدتی است شروع کرده ام، ان شاءالله کارم انجام شود.

بچه دارید؟

- یک پسر به نام سید علی و یک دختر به نام زینب سادات دارم. همسرم هم دانشجوی دکتراست. دیدند طرف آجر بالا می اندازد، گفتند تو چه عشقی داری زیر آفتاب آجر بالا می اندازی؟ گفت عشقم این است که بعد از ظهر می روم یک خانم مهربان دارم که سلامم را درست، علیک می گوید. الان اگر هر مردی موفق است، خانمش واقعا هوایش را دارد.

 در زندگی ما هم اینطور بوده و من واقعا ممنون همسرم هستم چون یک مشاور خوب برای من بوده. نه اینکه من از همسر عزیزم تشکر کنم و اینها تعارف باشد، نه؛ خداوکیلی همین است. اگر بخواهم انصاف داشته باشم، واقعا من مدیون او و مهربانی پدر و مادرم هستم. پدرم که مریض است، برایش دعا کنید یک مقدار شرایطش خوب نیست.

فیلم حضرت محمد (ص) را دیده اید؟

- من آقای مجیدی را خیلی دوست دارم و به بچه ها گفته ام باید برویم این فیلم را ببینیم.

به نظرتان موردی ندارد دوران کودکی پیامبر (ص) را نشان داده اند، چون حضرت عباس (ع) معصوم نبود ولی برای رستاخیز این جریان پیش آمد اما الان شکر خدا هنوز برای این فیلم چیزی نگفته اند.

- اول اینکه من می گویم بچه ذاتا معصوم است و اینجا هم بچه معصوم را نشان می دهد. دوم اینکه اگر الان بگویند حضرت مسلم، اولین چیزی که در ذهنت می آید، امین زندگانی است که نقشش را بازی کرد. اگر ابوالفضل که یک عمر با او زندگی کرده ایم را در قالب تصویر ببینیم یکباره ساختار تصور ذهنی ما به هم می ریزد. اگر ما به داستان علی اصغر (ع) ایراد گرفتیم، به این خونی که به روی زمین ریخت اعتراض کردیم. تنها جایی که خدا خودش به امام حسین (ع) تسلیت گفته سر داستان حضرت علی اصغر (ع) است. من بیایم بگویم چرا این خون برنگشت؟ الان وقتی دانشمند یهود هم واقعه کربلا را نگاه می کند، به علی اصغر (ع) که می رسد متوجه می شود که این جنگ ناحق بوده. سند کربلا و عاشورای امام حسین (ع) علی اصغر (ع) است. آن وقت ما او را این طور زیر سوال می بریم.

شما در برنامه های تلویزیونی زیاد دیده نشده اید.

- قبلا چرا. الان من برای تلویزیون حرف دارم، می گویم چرا یک خواننده یا بازیگر دعوت می شود، کلی با او بگو بخند می شود و سوال های مختلف از او پرسیده می شود؟ ذاکرهای امام حسین (ع) غیر از شهرت یک معلمی هم دارند. حرمت معلم خیلی باید حفظ شود. شما به آن خواننده می گویی شعرت از کیه؟ تار را چطور می زنی؟ قورمه سبزی دوست داری؟ آن را دوست نداری و ... زیر و بم زندگی اش را می گوید ولی یک مداح را که دعوت می کنید خیلی رسمی و خشک برخورد می کنید. این جایگاه نیست. اول اینکه هر کسی را دعوت نکنید و اگر دعوت می کنید شأنش را رعایت کنید. حرمت خیلی ها را به خاطر جایگاه شان حفظ می کنیم و سرد و گرم زندگی و سختی های این را هم بگوییم.

مداح ها خودشان کمتر به تلویزیون می آیند.

- به منه خیلی پیشنهاد شده. آن زمان فکر می کردم احتیاج نیست ولی الان احتیاج است. تازه آدم با اینها متوجه می شود در هیات ها چه می گذرد. من که در تلویزیون می آیم دوست دارم بگویم همه این سختی ها بوده ولی الان به کمک شما سختی ها برطرف شده. آدم وقتی با یک پزشک رفاقت کند بالاخره می فهمد چهارتا قرص یعنی چی. با یک عطار بگردد می فهمد خوردن این غذا برای چه زمانی خوب است.

مداح های جوان نه ولی حاج منصور و حاج سعید حق دارند حرف سیاسی بزنند (2)

چطور می شود با امام حسین (ع) باشد، امام حسین (ع) مظهر لطافت باشد، بعد اینها لطیف نشوند؟ اینها همه مهربان هستند ولی چشم می خواهد اینها را ببیند. هیاتی ها مردمانی هستند که در روزهای سخت خودشان را نشان می دهند و کمتر دم می زنند. من می گویم کل ایران هیات است. سخت ترین جا در بحث تشیع اگر برویم، اصلا برویم یک شهر سنی نشین، همان اهل سنت هم می گویند امام (رضا) (ع). هر کسی که امام حسین (ع) را دوست دارد ما هم دوستش داریم.

آغاز مداحی

کلاس اول دوم ابتدایی بودم. در تلویزیون در زمان عملیات و ... می دیدم می خوانند. من هم یک چیزهایی می خواندم. در مسجد نزدیک مان یک آقایی بود که از عکس امام و شهدا نقاشی می کشید، گاهی یک چیزی برای من می خرید می گفت حالا بخوان. یک روزی آمدم دیدم نیست، پرسیدم کجاست؟ دیدم شهید شده. الان اسمش یادم نیست ولی این اتفاق خیلی حال من را به هم ریخت و چون او همیشه یک چیزی می خرید و دوست داشت من بخوانم، اهالی گفتند باید بخوانی.

یادم است من را بالای یک نیسان آبی فرستادند. یک شعری بود لاله ها ای لاله های سرخ... من این را خواندم و از آنجا کارم را شروع کردم ولی به طور حرفه ای از سال 71 هر روز خواندم. به تشییع جنازه شهدا و هیات ها می رفتم. یک دوستی داشتم که با او به جلساتی می رفتیم. بعد با آسید محمد جوادی که هم شاعر و هم ذاکر هستند، می خواندیم. یک محفلی به نام محفل بیت الاحزان بود که آنجا می رفتیم و خیلی هم اذیت شان می کردیم. اصلا همین که من را راه می دادند حق به گردن من دارند، آقای خرسندی مسئولش بود.

در دستیغب هم با حاج حبیب و اینها بودم. سال 74 یا 75 اولین فاطمیه ها را ما خواندیم. آنجا با حاج سعید آشنا شدم. بعضی چیزها گفتنی نیست که بیایید بگویید این کار را بکن، آن کار را نکن؛ حاج سعید در آن سن به من خیلی اعتماد کرد. با ایشان بودم. قبل از ایشان هم در هیات یا زهرا حاج محمد طاهری بودم. سال 75 به کوچه مهدیه می رفتم، حاج منصور ارضی به من فرصت داد خواندم. یعنی از اول با بزرگان بودم و ممنون شان هستم.
انتشار یافته: 4
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
22:01 - 1394/08/10
دقت کردین مداحا همشون عین هم حرف میزنن...؟
Iran, Islamic Republic of
21:57 - 1396/08/05
سلام من سه سال است مداحی می کنم ودو سال کلاس مداحی میرم ولی صدام بد است چه تمریناتی صدای خوب شود
پاسخ ها
امیرحسین باقری
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۲۷ - ۱۳۹۷/۰۱/۱۶
در این کانال عضو شین جوابتونو میگیرین

Amoozesh_madahi
Iran, Islamic Republic of
22:00 - 1396/08/05
لطفا جواب سوالم رو بدید
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج