هفت فیلسوف از فیلم‌های محبوبشان می‌نویسند
۴۹۵۸۹۹
۲۶ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۸:۰۴
۶۳۱۳ 
فیلسوفان معتقدند فیلم‌ها می‌توانند راهی برای بیان مسائل فلسفی باشند
وب سایت ترجمان - ترجمه از علی حاتمیان: فیلسوفان معتقدند فیلم‌ها می‌توانند راهی برای بیان مسائل فلسفی باشند

 چگونه می‌توان کار درست را انجام داد؟
 
بررسی فیلم «غیرمترقبه»
 
نوشتۀ جولی‌ین باگینی۱
 
اگر در سال ۱۹۳۹ در آلمان زندگی می‌کردید، به یهودیان کمک می‌کردید یا با نابودی سیستماتیک آن‌ها همراه می‌شدید؟ اگر ده سال پیش نمایندۀ پارلمان بریتانیا بودید، آیا هزینه‌های خود را بر دوش مردم می‌گذاشتید؟ اگر شما و خانواده‌تان با تهدیدی مواجه شوید، آیا از خانواده حفاظت می‌کنید یا خود را نجات می‌دهید؟
 
هفت فیلسوف از فیلم‌های محبوبشان می‌نویسند

اغلبِ ما تمایل داریم تصور کنیم که در چنین موقعیت‌هایی شایستگی درونی‌مان شروع به درخشیدن خواهد کرد و ما را به اقدام درست سوق خواهد داد؛ اما به‌راستی نمی‌توانیم این مسئله را به‌یقین بدانیم. این پرسشْ ایدۀ محوری فیلم « غیرمترقبه» است که در آن، ریزش ناگهانی بهمن خانواده‌ای را که در ایوان پیست اسکی در حال ناهارخوردن‌اند، زیر برف مدفون می‌کند. اما شوهر و پدر خانواده، توماس، در این آزمون شکست می‌خورد و به‌جای کمک به همسر و فرزندان فرار می‌کند؛ درحالی‌که گوشی هوشمند گران‌قیمت خود را از یاد نبرده است.

در ادامۀ فیلم، برخی شخصیت‌ها تلاش می‌کنند برای این اقدامِ او توجیهی بیاورند؛ به‌طورمثال می‌گویند: «در چنین موقعیت‌هایی همیشه از آنچه می‌کنی، آگاه نیستی» یا «صرفاً تلاش می‌کنی زنده بمانی». اگر ارسطو این توجیهات را شنیده بود، هیچ‌یک را قانع‌کننده نمی‌یافت و اصرار می‌کرد که توماس در همان دقایق اندک، شخصیت اصلی خود را آشکار کرده است.

نظرگاه ارسطویی آن است که ما به‌ندرت فرصت یا زمان کافی برای نشستن و فکرکردن به بهترین کارها را خواهیم داشت. درواقع انسانِ نیک نیازی به چنین کاری ندارد. برای نیک‌بودن باید آن را با پروش عادات نیک در خود تمرین کنید. تنها در چنین موقعیتی است که خود را به‌صورت خودکار درحال عمل‌کردن به اقدام درست خواهید یافت. اگر به چیزی بیندیشید که می‌خواهید باشید و گام‌های ضروری برای نیک‌بودن رابردارید، در زمان آزمون‌های سخت قادر خواهید بود بدون تفکر، کار درست را بکنید.

می‌توان وانمود کرد که توماس تنها لحظه‌ای از جنون را تجربه کرده که در آن غریزۀ ابتدایی بقا اولویت یافته است؛ اما همسر او، اِبا نیز به‌مانند ما علت را به‌خوبی می‌داند. توماس چنین رفتار کرد؛ زیرا خود و گوشی هوشمندش را بیشتر از اعضای خانواده دوست داشت. در طول فیلم، می‌توانیم این مسئله را در جزئیات زندگی روزانۀ آن‌ها نیز مشاهده کنیم. برای مثال، پیش از این واقعه اِبا از همسرش می‌پرسد که آیا مشغول گوشی موبایل است و او به دروغ پاسخ می‌دهد: «نه!» این پاسخ به‌خودی‌خود جنایت نیست؛ اما ارسطو به ما می‌گوید که این دروغْ بخش دیگری از الگوی رفتاری توماس است که او را به فردی خودشیفته و ضعیف‌النفس بدل کرده است. در واقع هر بار که او انتخاب می‌کند در پاسخ به خود و دیگران دروغ بگوید و علاقۀ وسواس‌گونه به گوشی‌اش را انکار کند، گامی دیگر به خودمحوری نزدیک‌تر شده است.

«غیرمترقبه» دانسته‌های ارسطو را به‌خوبی بیان می‌کند: «وقایعْ پیش‌بینی‌نشده و تصادفی روی می‌دهند. این وقایع اَعمال خداوند هستند و هیچ‌کس مسئول رخ‌دادن آن‌ها نیست؛ اما نحوۀ مواجهۀ ما با آن‌ها تصادفی نیست و مسئولیت این واکنش‌ها به‌صورت مستقیم بر دوش ماست.»



 چه چیزی به زندگی ارزشِ زیستن می‌دهد؟
 
بررسی فیلم «زندگیِ شگفت‌انگیزی است»
 
نوشتۀ کریستین کُرسگارد۲
 
بسیاری از آثار سینماییْ این پرسش را پیشِ روی خود قرار می‌دهند که «چه چیزی زندگی انسانی را نیک می‌کند؟» «زندگی شگفت‌انگیزی است» اثر فرانک کاپرا به‌صورت مستقیم به این پرسش می‌پردازد و نتایج پیش‌بینی‌پذیر و ناخواستۀ آن را بررسی می‌کند. فیلم با موضوعی پیش‌بینی‌پذیر آغاز می‌شود: این پرسش دیرین که آیا زندگیِ اخلاقاً نیک، از لحاظ سعادت و خوش‌حالی نیز خوب محسوب می‌شود؟
 
هفت فیلسوف از فیلم‌های محبوبشان می‌نویسند 
 
پاسخ فیلم به این پرسش مثبت است. شخصیت جرج بِیلی که جیمز استوارت آن را بازی می‌کند، با قربانی‌کردن برنامه‌ها و جاه‌طلبی‌های شخصی‌اش در راه خانواده و اعضای فقیر جامعه، لقب «زندگی شگفت‌انگیز» را به دست می‌آورد. مطابق روایت فیلم، آنچه دربارۀ زندگی اخلاقاً نیکْ نیکوست، نحوۀ ارتباط با دیگر افراد است.

اما در سطحی نسبتاً عمیق‌تر، فیلم این پرسش را پیش می‌کشد که آیا مدعای معروف سقراط که «زندگی ناآزموده ارزش زیستن ندارد» می‌تواند درست باشد یا خیر. این ازآن‌روست که آنچه بیلی را از خودکشی باز می‌دارد، فرصتِ آزمودن زندگی از طریق ابزار فلسفیِ تجربۀ ذهنی است: «جرج، هدیۀ بزرگی به تو داده شده است: این فرصت که ببینی جهان بدون تو چگونه خواهد بود.» بر اساس داوری فیلم اگر این فرصت به او داده نشده بود، احتمالاً در کشتن خود موفق می‌شد.
 
اما اگر خودش را می‌کشت، با این باور که خیلی بهتر بود که هرگز به دنیا نیامده بود، آیا ما در جایگاه مخاطب همچنان زندگی او را شگفت‌انگیز می‌دانستیم؟ و اگر زندگی‌اش را شگفت‌انگیز نمی‌دانستیم، آنگاه آیا فیلم به ما نشان می‌داد که زندگی بشری جز در یک‌صورت نمی‌تواند نیک باشد: آنکه فردْ خودش دربارۀ زندگی‌اش بیندیشد و آن را نیک بداند؟



 آیا چیزی را می‌توان توجیه کرد؟
 
بررسی فیلم «آیدا»
 
نوشتۀ اورسلا کوپر۳
 
آیدا پرسید: «و بعد؟» معشوقش از او خواسته است تا همراهش فرار کند. «سپس» می‌گوید: «سگی می‌خریم، ازدواج می‌کنیم، بچه‌دار می‌شویم و خانه‌دار می‌شویم»؛ اما پرسش آیدا همچنان باقی است: «و بعد؟» تنها پاسخی که معشوق آیدا می‌تواند به این پرسش بدهد، این است که «یک زندگی معمولی».
 
هفت فیلسوف از فیلم‌های محبوبشان می‌نویسند

آیدا راهبه‌ای تازه‌کار است. پیش از سوگند رهبانیت، او را می‌فرستند برای دیدن خاله‌اش که تنها بازماندۀ خانواده است. در طول فیلم، او درمی‌یابد که یهودی است و می‌فهمد که پدر و مادرش چگونه در جنگ کشته شده‌اند. خالۀ آیدا هوادار زندگی دنیوی است و از او می‌خواهد که صومعه را ترک گفته و زندگی را به‌طور کامل تجربه کند؛ اما همین خاله نیز بارِ گذشته‌اش را بر دوش دارد. آیدا زمانی که خاله‌اش دست به خودکشی می‌زند، سراغ سیگار، ودکا، کفش‌های پاشنه بلند و موسیقی جاز می‌رود و درنهایت رابطۀ جنسی با یکی از نوازندگان جوان ساکسیفون‌ را تجربه می‌کند. اما در پایان فیلم، بازگشت او به صومعه و ازسرگرفتن عادات رهبانی را می‌بینیم.

نوازندۀ ساکسیفون عشق، خانه‌داری و قناعت را به آیدا پیشنهاد می‌کند. اما پرسش «و بعد؟» همچنان پابرجاست و آیدا محدودیت‌ها را با این پرسش مطرح می‌کند که «چه چیزی زندگی را برای زیستن ارزشمند می‌سازد؟»

عاشق ساکسیفون‌نواز با مانعی جدی روبه‌روست. و به‌راستی هم آشکار نیست که وقتی تقاضا برای ارائۀ دلیل تا اینجا پیش می‌رود، چه پاسخی می‌توان مطرح کرد. می‌بینیم که آیدا زندگی درگیر با تعهدات دنیوی را طرد می‌کند و به‌جای آن گونۀ دیگری از تعهدات را می‌پذیرد. او انتخابش را توضیح نمی‌دهد. پاسخ عاشق او یعنی «زندگی» آخرین جملۀ فیلم است که با موسیقی باخ همراه می‌شود؛ درحالی‌که آیدا با خستگی از میان ترافیک در حال بازگشت به صومعه است. اما در پایان فیلم همچنان با این پرسش رویاروییم که آیا انتخاب این گونه از زندگی به‌طور کامل قابل‌تبیین و توجیه‌پذیر است. آیا پاسخی نهایی برای پرسش «و بعد؟» وجود دارد؟ و اگر آری، این پاسخ چه می‌تواند باشد؟



 آیا چیزی بیش از زیست‌شناسی در کار است؟
 
بررسی فیلم گاتاکا
 
نوشتۀ پیتر سینگر۴
 
زمانی که «گاتاکا» در سال ۱۹۹۷ روی پرده آمد، دالی، مشهورترین گوسفند تاریخ و نخستین پستاندار شبیه‌سازی‌شده از سلولی بالغ، تنها یک سال داشت. پروژۀ ژنوم انسانی که همچون معادلی زیست‌شناسانه برای فرود فضانوردان بر ماه ستایش می‌شد، با سرعتی فزاینده به‌سوی هدف خود، یعنی تهیۀ نقشۀ جامع ژنتیکیِ انسان در حرکت بود. البته به‌موازات این پیشرفت‌ها مباحث گسترده‌ای دربارۀ وجوه اخلاقی جبرگرایی ژنتیکی نیز درگرفت.
 
هفت فیلسوف از فیلم‌های محبوبشان می‌نویسند
 
آیا نمونۀ شبیه‌سازی‌شدۀ دانشمندی مشهور یا ورزشکاری موفق قادر است انتظارات مرتبط با نمونۀ اصلی را برآورده سازد. آیا این انتظارات نوعی بار روانی سنگین بر دوش این نمونه‌ها نیست؟ آیا کشف ژنوم انسانیْ ما را قادر می‌سازد که ژن‌های مرتبط با هوش بالا و دیگر صفات مطلوب را شناسایی کنیم و این کشف، نوعی تبعیض علیه کسانی نخواهد بود که از چنین ژن‌هایی برخوردار نیستند؟

فیلم بحثی را دربارۀ این منازعه معاصر مطرح می‌کند و حتی نام خود را نیز از چهار حرف ابتدایی اجزای سازندۀ دی‌.ان.‌ای می‌گیرد. گاتاکا آینده‌ای را تصویر می‌کند که در آن، والدین می‌توانند از ژن‌های خود برای ساختن فرزندی استفاده کنند که بهترین ترکیب ژنتیکی ممکن را داشته باشد. این فرزندان که با نام «معتبرها» شناخته می‌شوند، بهترین موقعیت‌های اجتماعی را از آن خود می‌کنند. طرح داستانی فیلم تلاش فردی «نامعتبر» به‌نام وینسنت را روایت می‌کند که در تلاش است بر تقدیر ژنتیکی خود غلبه کرده و به‌جای نظافتچی، فضانورد شود.

وینسنت از طریق قدرت اراده پیروز می‌شود. در یکی از صحنه‌ها، او برادرش آنتون را که به‌لحاظ ژنتیکی نیرومندتر است، به چالش می‌کشد تا نشان دهد چه کسی می‌تواند مسافت بیشتری در اقیانوس شنا کند. وینست مسابقه را می‌برد؛ زیرا تمام ذخیره‌ای که برای شناکردنِ مسیر بازگشت نیاز دارد را هم مصرف می‌کند. در پایان، اغلب مخاطبان احتمالاً در همراهی با شعار اصلی فیلم یعنی «روح بشری هیچ ژنی ندارد» تردید نخواهند کرد.

بااین‌حال، این شعار نیاز به بررسی نقادانه دارد. اگر «روح انسانی» به شجاعت و عزم قهرمانان اشاره دارد، آنگاه احتمالاً ژن‌هایی برای این ویژگی‌ها در کار خواهد بود