مروری بر زندگی خسرو روزبه، چپِ قاتل
۵۱۱۹۸۲
۲۶ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۶
۲۲۹۶۰ 
هر سال که در سالگرد و مناسبتی نام حزب توده و اعضایش چه به تقدیس و چه به تقبیح به میان می آید این پرسش اساسی مطرح می شود که غلوهای رایج در فرهنگ و تاریخ سیاسی چه تاثیری بر شناخت این افراد داشته است؟
هفته نامه صدا - مهدی مدریس پور: هر سال که در سالگرد و مناسبتی نام حزب توده و اعضایش چه به تقدیس و چه به تقبیح به میان می آید این پرسش اساسی مطرح می شود که غلوهای رایج در فرهنگ و تاریخ سیاسی چه تاثیری بر شناخت این افراد داشته است؟ در این منظومه از شخصیت های بزرگ نمایی شده، خسرو روزبه (1337-1294) از جایگاه والایی برخوردار است و در این گزارش به بهانه سالروز دستگیری اش شرحی از زندگی، افکار، مراحل زندگی او را مرور می کنیم.

خسرو روزبه ظاهر جذاب و کاریزماتیکی داشت و به خاطر شمایل و برخی فعالیت ها، علاقه مندانش او را لنین ایران خوانده اند. او میان دوستانش شخصیتی چندگانه داشت؛ فردی او را به لو دادن هم حزبی ها متهم می کند، دیگری در رثایش شعر می سراید و دیگری در کلاس های تئوریک کشور چین برای «نوسازی جهان ذهنی» خسرو را به عنوان شخصیت نمونه و راهنمای خود برگزیده است. با این پراکندگی ها ناگزیر هستیم که سه چهره او را به تفکیک مورد بررسی قرار دهیم.
 
مروری بر زندگی خسرو روزبه در سالگرد دستگیری اش

چهره اول: نظامیِ متمرد

یکی از سه چهره خسرو روزبه چهره نظامی اوست که به همین دلیل به ستخر (ستوان توپخانه خسرو روزبه) شناخته می شود. او پس از اتمام دوره دبیرستان و حضور در کلاس های دانشکده فنی به ناچار و جبر زمانه (و مسائل خانوادگی) به دانشکده افسری رفت و سال 1316 تحصیلات را به اتمام رساند. در همان فضای ارتش و دانشکده پس از مدتی به گفته خود به صورت تبعیدگونه ای به اهواز رفت ولی پس از گذشت دو سال مجددا به تهران و همان دانشکده افسری بازگشت و به تدریس مشغول شد و در یک دوره شش ساله 11 جلد کتاب ترجمه و تدوین و به قول خودش بخشی از درجه داران آینده کشور را تربیت کرد.

در دوره ای که شرح مفصل آن در بخش دوم کتاب «اطاعت کورکورانه» آمده است، برای افسران و درجه داران پرونده سازی می شد؛ به نحوی که از ارتقاء درجه محروم و ناگزیر از تغییر اجباری محل خدمت خود «تبعید» یا فرار اختیاری می شدند؛ خسرو روزبه خود را نیز سوژه چنین برخوردهایی می پنداشت.
 
«فرار افسران میهن پرست خیلی طبیعی بود تو به حکم غریزه و تمایل ادامه حیات و به منظور انجام خدمات اجتماعی صورت گرفت. تعقیب من نیز به گناه ده سال خدمت و به علت آتشی که از عشق میهن در کانون دلم مشتعل بود، حتمی و غیرقابل اجتناب به نظر می رسید. ولی ایجاد پرونده های جعلی و تعقیب من چندان آسان نبودت و رکن دوم را با اشکال بزرگ مواجه ساخت زیرا پرونده خدمتی از یک طرف و حسن نظر قاطبه افسران جوان و شرافتمند از طرف دیگر، خار راه معرضین و خائنین به شمار می رفت.»

وی با همین پیش فرض مقدمات فرار خود را تدارک دید. «ستاد ارتش در مورد من با اشکال بزرگی مواجه شد و مجبور به تمهید مقدمه گردید. رکن دوم می دانست که اگر به طور ساده مرا بازداشت کند با اعتراضات زیادی روبرو می شود؛ به همین دلیل قبلا سه عدد کارت حزبی از روی خط من جعل کرد و به کمک ستوان یکم فضل الله مقدم بین سه نفر از دانشجویان ناراضی گروهان فنی تقسیم نمود ولی چون من از جریان امر اطلاع داشتم و حتی ساعت بازداشت خود را نیز می دانستم تا چند دقیقه قبل از موقع بازداشت در محوطه دانشکده افسری به مراقبت پرداختم و بعدا ترک خدمت را بر خدمت ننگین ترجیح دادم.»

خسرو روزبه پس از این دوره به همراه چند افسر دیگر با سازمان نظامی مرتبط می شود که بعدها به حزب توده پیوند خورد و «سازمان افسران حزب توده» خوانده شد؛ هر چند که وی تا دم آخر آن سازمان را «افسران آزادیبخش» می دانست.

سازمان افسران بال نظامی حزب توده خوانده و در نظر مرکزیت نقطه اتکای حزب تلقی می شد ولی قاعده نظامی «اطاعت قربان» در آن محلی از اعراب نداشت و از فرامین حزب تمرّد می شد.
 
به بیانی حزب با افسرانی مواجه شد که فرمان نمی پذیرفتند؛ چنانکه کیانوری نیز در خاطرات خود درباره معروف ترین آنها می گوید: «روزبه از هیچ کس تمکین نمی کرد.» به همین دلیل و با توجه به ناهماهنگی های بخش رهبری و بخش نظامی حزب که در دو عملیات بروز کرد، سازمان نظامی با استدلال های خلیل ملکی و با این توجیه که وجود آن به کلیت حزب لطمه می زند، منحل اعلام شد (هر چند که سازمان افسران حزب هویت مستقل خود را حفظ کرد) و افسران از حزب تصفیه – یا به خواست خود خارج شدند که این خروج برای خسرو دو سال به طول انجامید مجددا به حزب دعوت شد.
 
مروری بر زندگی خسرو روزبه در سالگرد دستگیری اش

فارغ از پرنسیب های نظامی باید روزبه را از جمله نظامیان تندرو خواند که چه در زمان حضور در ارتش و چه آن زمان حضور در حزب همواره با عتاب و خطاب سخن می گفت. چه آنجایی که زیردستان را علیه درجه داران می شوراند و چه آنجا که کادر مرکزی حزب را در ماجرای فرار از کشور به ترسو بودن و ترک سنگر مبارزه و آب خنک خوردن در خارجه متهم می کرد؛ پس در مجموع باید او را نظامیِ متبحر، پراگماتیست و آرمانگرا دانست.

چهره دوم: متفکر شهر آشوب

روزبه را چهره ای متفکر و دقیق دانسته اند؛ ریشه صفت دقیق شاید به همان وجه نظامی او بازگردد، که به دلیل رسته اش (توپخانه) با مختصات و عدد سروکار داشته است. آنچنان که در مدافعات او می خوانیم او دوره شش ساله دبیرستان را در چهار سال به پایان رسانده و مسائل و مشکلات ریاضی کلاس های بالاتر از خود را حل می کرده است که شاید صفت دقت به تبحر او در ریاضیات نیز بازگردد اما ریشه صفت متفکر آنچنان که باید شفاف نیست. او شطرنج باز توانایی بوده و در این زمینه چندین تالیف در کارنامه دارد اما این بدان معنا نیست که او را لزوما چهره ای متفکر بدانیم.

این نظامی متفکر، به مارکسیسم و اندیشه های سوسیالیستی گرایش داشت و آن را سفینه النجاه بشریت می دانست که دِین خود را به این کشتی نجات با ترجمه کتاب سوسیالیسم علمی و تحلیلی انگلس ادا کرد اما هنوز این پرسش نزد تاریخ نگاران و پژوهشگران حوزه اندیشه پابرجاست که درک فعالان آن دوره – از جمله روزبه – از اندیشه های سیاسی تا چه میزان بوده است که برخی با محک کتاب «واژه های سیاسی»اش نمره بالایی به وی نداده اند.

این درک به هر میزان که بود، خسرو را ذوب در اندیشه های تند و تیز چپ گرایانه کرد که برایش حاصلی جز عصبیت و تندروی نداشت، چنان که خود در نسبت سوسیالیسم و مجموعه اقداماتش می گوید: «اگر عاشق و شیفته سوسیالیسم هستم با تمام عقل و شعور و منطق و درایت خود برتری اصول آن را بر سایر رژیم ها احساس کرده ام و محرک من در هر عملی که انجام داده ام، آرزوی تحقق این اصول بوده است.

او در دفاعیاتش می گوید که خواستی جز تغییر وضع موجود به مطلوب نداشته و می خواسته عدالت، استعمارستیزی، برابری را به وسیله اندیشه و عملش حاکم کند اما زمانی که فضای پس از فعالیت های روزبه و همقطارانش را مرور می کنیم، این سخن کارل پوپر را به یاد می آوریم که می گفت «عقل گرایی ناکجا آبادی – هر اندازه هدف هایش خیرخواهانه باشد، نیک بختی نمی آورد، بلکه تنها تیره بختی زیستن در حکومتی خودکامه حاصل آن است.»

در میان آثار خسرو روزبه، کتاب «اطاعت کورکورانه» مشهورترین است که در آن به بیانی ساده، مسائل و مصائب ایران آن روز را به تصویر کشیده است. تاکید بر استعمار و حمله به غرب ترجیع بند بخش اول کتاب است تا آنجا که حتی استقلال و تمامیت ارضی را تحت الشعاع قرار می دهد. وی خروج ایران از نکبت و بدبختی را به ید با کفایت کشوری میسر می داند که 150 کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد!

روزبه عملگرا در این کتاب افسران دانشکده افسری را خطاب قرار داده و مناسبات رئیس و مرئوسی موجود در دانشکده را ذیل عنوان اطاعت کورکورانه صورت بندی می کند و از نابودی آزادی و شخصیت افراد می گوید.
 
 مروری بر زندگی خسرو روزبه در سالگرد دستگیری اش
 
او با آوردن مثال های متعدد چه از درون مناسبات پادگان و چه مثال های تاریخی ایران و دیگر کشورها از ناسیونالیسم و حفظ میهن دفاع می کند ولی دست آخر باز هم برای رفقا (!) فرش قرمز پهن می کند: «اگر بر فرض محال دولت شوروی برخلاف دستورات لنین و قانون اساسی خودشان که مخالف هرگونه استعمار و تصاحب خاک دیگران است کوچک ترین نظری به استعمار ملت ایران داشت ما باید مردانه کمر همت ببندیم [و] با یک جنگ غیر مساوی که منتهی به نابودی آخرین فرد ایرانی شود با آنها مصاف دهیم ولی همانطور که بیان شد حکومت شوروی تمامیت استقلال ارضی ما را محترم خواهد شمرد و طبق منشور ملل متفق، در ایران طالب وجود حکومت دموکراسی و آزادی است که رویه های فاشیستی را ترک گوید و این ملت بدبخت را بیش از این به خاطر منافع خود و محافل استعمار نامرئی و چهارصد ساله خارجی تحت فشار ظالمانه قرار ندهد.»

چهره سوم: سیاستمدارِ قاتل

با مجموعه تعاریف و در چارچوب گفتمان سال های فعالیت خسرو روزبه وی را سیاستمدار نیز خوانده اند. او در سال 1322 با حزب توده پیوند خورد و در ادامه مسئولیت شعبه اطلاعات و سازمان نظامی را تجربه کرد. این مبارز دهه 20 و 30، به سیاست از منظر انقلابی گری می نگریست و از مبارزه مسلحانه دفاع می کرد. او برخلاف آن خسروی دیگر – گلسرخی – که فعالیتش پشت طبع شعر و عدالت خواهی پنهان شده بود، ابایی از موضع گیری صریح و کنش رادیکال نداشت و حتی به بیان بعضی از اعضای توده برخی فعالیت هایش را در قالب تشکیلات مخفی – خارج از نظارت حزب - پی می گرفت.
 
در مقایسه با اعضای مشهور حزب توده، سیاست ورزی چندانی در کارنامه گلسرخی مشاهده نمی شود؛ نه نویسنده بیانیه خاصی بوده و نه با رابط ویژه ای ارتباط گرفته است اما نام خسرو به ترور محمد مسعود روزنامه نگار نیز پیوند خورده است ولی نه در مقام ضارب بلکه به عنوان صادر کننده فرمان قتل.
 
ترور این روزنامه نگار به گفته کیانوری ذیل تصمیمات حزبی طبقه بندی نمی شود و باید آن را حاصل تصمیم محفلی روزبه و دوستانش به حساب آورد اما از مقطعی خسرو و خشونت و حزب توده به یکدیگر پیوند می خورند یعنی زمانی که دُز رادیکالیسم در حزب بالا می رود و علاوه بر قتل های دیگر کار به تصفیه خودی ها نیز می انجامد که مقتول مشخص آن حسام لنکرانی است که بنا به خاطرات موجود تصمیم قتل سلسله مراتب حزبی را طی می کند و برای اجرا به روزبه ابلاغ می شود.

لنکرانی از دوستان روزبه بود اما حفظ حزب و ایدئولوژی غالب بر آن به حدی برای خسرو اولویت داشت که دوستی دیرینه را فراموش کند. او بعدها در بازجویی اش می گوید: «اگر ما دست روی دست می گذاشتیم و اجازه می دادیم حسام در پناه پلیس قرار بگیرد، هیچ گونه عقل سلیمی ما را نمی بخشید و با اطلاعی که از خطر قریب الوقوع او داشتیم، اغماض ما در حکم جنایت مسلم به حزب تلقی می شد. من از این حیث وجدانم کاملا آرام است و آسودگی دارد و به قدری این خطر را نزدیک و حتمی می دانستم که با وجود دوستی خود با حسام و برادران لنکرانی به خاطر حفظ منافع حزب به این عمل دست زدم.»

با مرور فعالیت های او نمی توان وجهه سیاسی چندانی برای او قائل شد و او را سیاستمدار خواند و شاید مطلوب ترین گزینه برای او فعال سیاسی با رویکرد عملیاتی باشد.

پایان کار لنین ایران

خسرو روزبه تا پیش از دستگیری سال 1336 که منجر به اعدامش شد چند مرتبه تا آستانه دستگیری رفت و دو بار در تله پلیس افتاد. اولین دستگیری در 17 فروردین 1326 و توسط رکن دوی ارتش اتفاق افتاد. این دستگیری به اختلافات حاکم در ارتش و مشی انتقادی روزبه مربوط می شود. او یک ماه بیشتر را در زندان نگذراند و توسط دوستانش از زندان دژبان فراری داده شد. فروردین برای او ماه منحوسی بود چرا که دومین دستگیری اش نیز در همین ماه و این بار در سال 1327 و به همراه برخی دیگر از اعضای حزب توده اتفاق می افتد.
 
مروری بر زندگی خسرو روزبه در سالگرد دستگیری اش

او با طرح سازمان نظامی حزب از زندان می گریزد ولی این بار با تاخیر دو ساله یعنی در آذر 1329. این فرار را حاصل طرح ریزی رزم آرا دانسته اند که چندین مورخ از جمله مازیار بهروز این موضوع را مقرون به واقعیت ندانسته و سندیت آن را رد کرده اند. سال 1336 سومین دستگیری او بود که این بار عامل بازداشت به زعم خود و برخی دیگر با خیانت دوستش بود. این دستگیری که با مضروب شدن او همراه بود، باعث بستری شدن او در بیمارستان و سپس انتقال به زندان قزل قلعه شد و سرانجام با 8 اتهام در 21 اردیبهشت 1337 در میدان حشمتیه به جوخه اعدام سپرده شد.

او در زندان در دوگانه مقاومت – اقرار با این استدلال که «می دانستم نگفته ای باقی نمانده است» راه دوم را در پیش گرفت که متن بازجویی های او تبدیل به منبع پژوهشی شده است. در مقابل دفاعیات منثور و منظوم او در دادگاه تبدیل به متنی عدالت خواهانه و مبارزه طلبانه شده که همچنان و پس از چندین دهه بریده های آن میان بقایای حزب توده دست به دست می شود اما با این حال و با توجه به این دو منبع و دیگر مطالب پراکنده، همچنان چند سوال مورد مناقشه درباره او باقی مانده از جمله این که اقرارهای او چه صدماتی به حزب توده وارد آورد؟ و فعالیت های خشونت آمیز او تا چه میزان تحت فرمان حزب و اندیشه های حاکم بر آن تا چه حد خودسرانه بوده است؟
برچسب ها:
انتشار یافته: 3
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
12:54 - 1396/01/26
چپ ها میخواستن ایران جزئی از شوروی باشه خدا شکر نتونستن
Iran, Islamic Republic of
12:41 - 1397/08/05
بهتر بود به ترورهای متعددی هم که این فرد انجام داد و برخی از آنها را به گردن دربار انداخت هم اشاره میشد
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج