گزیده سخنرانی «آیدین آغداشلو» در تورنتوی کانادا
۵۸۸۶۵۶
۰۷ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۹:۲۳
۶۸۹۲ 
آیدین آغداشلو اخیراً در تورنتوی کانادا، در گالری آرتا متعلق به همسرش، درباره‌ی ادبیات معاصر ایران سخنرانی‌ای داشت. به گفته‌ی همسرش، این هنرمند سه ماهی است که در تورنتو به سر می‌برد. همسر این هنرمند می‌گوید: آیدین آغداشلو نقاش و نویسنده است. اولین مقاله‌اش را در 23 سالگی در مجله‌ی اندیشه و هنر منتشر می‌کند، و مقاله‌نویسی او هم‌چنان ادامه دارد.
خبرگزاری ایلنا: آیدین آغداشلو اخیراً در تورنتوی کانادا، در گالری آرتا متعلق به همسرش، درباره‌ی ادبیات معاصر ایران سخنرانی‌ای داشت. به گفته‌ی همسرش، این هنرمند سه ماهی است که در تورنتو به سر می‌برد. همسر این هنرمند می‌گوید: آیدین آغداشلو نقاش و نویسنده است. اولین مقاله‌اش را در 23 سالگی در مجله‌ی اندیشه و هنر منتشر می‌کند، و مقاله‌نویسی او هم‌چنان ادامه دارد. او در حدود 600 مقاله نوشته، و چاپ کرده. مجموعه‌ی مقالاتش به صورت مجموعه‌‌ای 8 جلدی اخیراً تجدید چاپ شد.
 
مقالات آیدین در خصوص فیلم، سینما، سفرنامه‌، نقد کتاب‌های داستان، و تجلیل و تحلیل و ستایش از آثار هنری شرقی و غربی است. آیدین دوست و رفیقِ بسیاری از شاعران و نویسندگان بزرگ ایران بوده و هست، و از نزدیک شاهد شکل‌گیری آثارشان بوده. برای همین فکر می‌کنم که آیدین و نگاه او به عنوان یک منتقد و شاهد معاصر بتواند تحولات ادبی ایران را که در سال‌های اخیر شکل گرفته را برای ما تشریح کند.
 
شاعر گمنامی به‌نامِ «بیژن الهی‌» به شدت در حال کشف است

 در زیر اهمّ گفته‌های آیدین آغداشلو را می‌خوانیم:

شخصی در اینستاگرامم نوشته بود که چه معنی دارد یک نقاش درباره‌ی ادبیات صحبت کند. من هم در مقام جواب این هشت جلد کتابم را با خود به اینجا آوردم تا معلوم شود که من فقط نقاش نیستم. این کتاب‌ها توضیح می‌دهد که من نویسنده‌ام، و دوست دارم که نویسنده باشم.

مبحث سخنرانی امروز را به این جهت انتخاب کردم که بگویم چرا ادبیات معاصر ایران، دوره‌ی دشوار و بحرانی‌ای را دارد از سر می‌گذارند. ادبیاتی که من از آن سخن می‌گویم، معطوف به نثر است، و عمدتاً قصه‌نویسی است؛ و الّا شعر اقیانوس عظیمی است که مبحث خودش را می‌طلبد. نثر فارسی فراز و فرودهای زیادی داشته و بسیاری از انواع ادبی را هم می‌توان در آن سراغ گرفت: از سفرنامه تا حکمت و اندرزنامه‌ و ... . فقط کافی است به نثر ابوالفضل بیهقی نگاهی بیاندازیم، تا ببینیم چه آتش‌بازی باشکوه و بی‌نظیری در نثر تاریخ بیهقی هست. چیزی که امروز مهم است و من می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم، ادبیات به مفهوم قصه‌نویسی است. خب ایرانی‌ها در قدیم، انواع دیگر ادبیات را داشته‌اند: مثلِ سفرنامه‌. آل‌احمد همیشه می‌گفت: من اگر از جایی تأثیر گرفته‌ام از نثر سفرنامه‌ی ناصرخسرو بوده.

این سیر طی می‌شود ولی این بخشی که من می‌خواهم به آن بپردازم، یعنی قصه نویسی؛ چندان پررنگ نیست... قصه‌نویسی جهان غرب، مسیر فوق‌العاده‌ای را طی می‌کند. در قرن هجدهم و مخصوصاً قرن نوزدهم، درخشان‌ترین نمونه‌های قصه‌نویسی را در ادبیات جهان غرب می‌توانیم سراغ بگیریم، و این عمر پربرکت و طولانی، روزبه‌روز تا زمان حال، رو به صعود است. نویسندگان بزرگی ظهور می‌کنند که یکی دوتا هم نیستند... امّا قصه‌نویسی ما چنین قدمتی را ندارد. شاید اگر قرار باشد ما معادلی برای دن‌کیشوت سروانتس از حیث قالب پیدا کنیم، شاید هزار و یک شب معادل مناسبی باشد... در حقیقت عمر واقعی ادبیات معاصر ایران، به دوران خیلی نزدیک‌تری برمی‌گردد.
 
شاید اگر ما بخواهیم جایی برای قصه‌نویسی به عنوان نقطه‌ی عزیمت پیدا کنیم، سید محمدعلی جمال‌زاده است و مخصوصاً قصه‌ی «یکی بود یکی نبود» که در سال 1300 منتشر شد. البته باز هم تکرار می‌کنم؛ منظور من قصه‌نویسی به معنای صرف قصه است؛ و الّا اگر بخواهیم به مقاله‌نویسی اشاره کنیم، به دوره‌ی پیش از جمال‌زاده بر‌می‌گردد. یعنی «چرند و پرند» دهخدا، که طنزها و مقالات درخشانی است، ولی قصه محسوب نمی‌شود. ما اگر به همین «یکی بود یکی نبود» دقت کنیم، می‌بینیم که به طرز شایسته‌ای به ناهنجاری‌های زمان خودش توجه کرده.

از 1300 تا 1315 ما شاهد یکی از درخشان‌ترین ستاره‌های آسمان ادبیات ایران یعنی صادق هدایت هستیم. هدایت بوف‌کور را در 1315 نوشت و در 100 نسخه چاپ کرد. وقتی از او پرسیدند که چرا انقد کم؟ جواب داد: من فکر می‌کنم تعداد افرادی که می‌توانند این کتاب را بخوانند از 50 نفر هم تجاوز نمی‌کنند. این حرف به نوعی اوضاع و شرایط آن زمان ایران را می‌رساند. اما هدایت بیکار ننشست. او مدام کار کرد و مخاطب خودش را خلق کرد و ساخت... به نظر من بوف کور درباره‌ی تاریخ ایران است. این کتاب می‌گوید که چطور، هر چیزی در طول تاریخ به زمان هدایت که می‌رسد مچاله می‌شود، کنف می‌شود و می‌گندد. آن پیرمرد خنزرپنزری بوف کور، تجلی این تفکر است...

از سال 1320 تا 1332، دوره‌ی شکوفایی روشن‌فکری ایرانی است. این دوره‌، دوره‌ی خیلی مشخص و تعیین‌کننده‌ای است. در این دوره، همین طور نویسنده به وجود می‌آید و همین‌طور می‌نویسند. اغلب این‌ نوشته‌ها سیاسی و اجتماعی است. به همه چیز اشاره می‌کنند و قصه هم گه‌گاهی در این میان وجود دارد. نویسنده‌های این دوره، نویسنده‌های بزرگی هستند که اغلب هم از یاد می‌روند. نویسنده‌ای مثل محمد حجازی، نویسنده‌ی بسیار قابل توجهی است و کتاب‌هایش خیلی مهم‌اند. یا حسین‌قلی مستعان. مستعان به خاطر اینکه پاورقی‌ می‌نوشت مورد بغض روشنفکران متعددی در دوره‌های بعد قرار گرفت. امّا این‌ها اصلاً مهم نیست. هر کس که کاری انجام داده، جایگاهش ثابت و محفوظ است و از یاد نخواهد رفت.

یک‌بار صحبت مقایسه فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی بود. من در مقاله‌ای برای اینکه ادای دینی به پروین اعتصامی کرده باشم، اشاره کردم که اهمیت او در چیست. توضیح دادم که پروین اعتصامی شاعر بزرگی است. تمام عمرش را در خانه‌اش زندگی کرده. ازدواجش، سه چهار روز بیشتر طول نکشیده، و بقیه‌اش را باز در خانه‌ی پدرش گذرانده. خب آدمی که در خانه است چه می‌کند؟ به دور و برش نگاه می‌کند. در نتیجه شعرهایش گفتگوی بین نخود و لوبیا، یا بادیه و ماهی‌تابه است. در نتیجه این مقایسه‌ها همه از نادانی و بی‌خبری می‌آید.

نسل بعدی نویسندگان، پایه‌اش با نویسنده‌ی بزرگی مثل ابراهیم گلستان ریخته می‌شود. این یک ادبیات جدی است. ادبیات ژورنالیستی نیست دیگر. مثل کارهای حسین‌قلی‌خان مستعان هم نیست که آدم‌ها به شرور و درستکار تقسیم‌بندی شوند. در ادبیات ابراهیم گلستان ما با قصه‌نویسی به معنای معاصرش آشنا می‌شویم. او نویسنده‌ای است که حرف عمده‌ای برای گفتن دارد و نگاهش فوق‌العاده نافذ و درخشان است. نثر فوق‌‌العاده‌ای هم دارد. هرچند نمی‌توانم از این بگذرم که در این‌ سال‌ها، نثرش بسیار بسیار پیچیده‌تر و برای من هم که دوستارش بودم، نامفهوم شده است. ولی این اصلاً از اهمیت جایگاه او کم نمی‌کند. من هنوز هم فکر نمی‌کنم ابراهیم گلستان در طولِ هفتاد و چند سالی که از اولین قصه‌ای که نوشته، می‌گذرد؛ هنوز بتوانم معادل و نظیری با این کمال و این جامعیت برایش پیدا کنم.
 
شاعر گمنامی به‌نامِ «بیژن الهی‌» به شدت در حال کشف است

در نسل بعد از ابراهیم گلستان، مخصوصاً از دهه‌ی 40 به بعد، ما شاهد طلوع نویسنده‌های متعددی هستیم. به تعداد اشاره می‌کنم، به کیفیت کار ندارم. از صادق چوبک که به معنای واقعی کلمه، قصه‌نویس بود، تا کسانی که راه خودشان را آرام آرام پیدا کردند مثل هوشنگ گلشیری، و خیلی‌های دیگر. این‌ها از سال 1340 به بعد به علت فراهم شدن نوعی فضای امکان دهنده، قابلیتی را که داشتند شکل دادند تا آن چیزی که از ادبیات جهانی می‌شناسیم را تولید کنند. از دهه‌ی چهل نویسندگان تازه‌ای ظهور می‌کنند. مثل آل‌احمد که قبل‌تر هم می‌نوشت ولی دوره‌ی شکوفایی‌اش در همین دهه است.
 
غلامحسین ساعدی و چوبک در همین دوره ظهور می‌کنند، و گلستان هم‌چنان می‌نویسد. در کنار این‌ها نسلی از نویسندگان متعهد چپی هم می‌نویسند. دهه‌ی چهل، در همه‌ی زمینه‌ها دهه‌ی درخشان و باشکوهی است. از هنرهای تجسمی بگیرید تا شعر، تا نثر و قصه‌نویسی.

در این دوره، هر اتفاقی افتاد به دوره‌های بعدی و به دوره‌ی انقلاب کشیده شد. سال‌های آغازین انقلاب، سال‌هایی بود که هر آدم بااستعدادی داشت می‌گشت و سراغ می‌کرد تا ببیند ادبیات ماقبلش چه بوده. در این دوره، نسل بسیار درخشانی از جوانان طراز اولی را داریم که هر چیزی که در گذشته‌ی بلافصل‌شان بوده را دارند می‌کاوند و جست‌وجو می‌کنند. شاعر درخشان گم‌نامی مثل بیژن الهی، که در دوره‌ی حیاتش هم خیلی شناخته نبود، امروز به شدت دارد کشف می‌شود. درباره‌اش مقاله‌ و کتاب می‌نویسند. می‌خواهند ببینند بیژن الهی کی بوده. می‌خواهند ببینند بهرام اردبیلی کی بوده؟ تک تک این‌ها را دارند جست‌وجو می‌کنند. پس این حرکت تا به امروز ادامه دارد.

در فاصله‌ی دهه‌ی چهل، یک نویسنده‌ی خیلی خاص، تعداد انگشت‌شماری داستان کوتاه می‌نویسد که من افتخار همراهی‌اش را در مجله‌ی اندیشه و هنر داشتم؛ یعنی شمیم بهار. تعداد قصه‌های شمیم بهار از 15 تا تجاوز نمی‌کند. اما قصه‌های درخشانی دارد. نکته‌ی اصلی این است که به نظر من، سه تا از مهم‌ترین رمان‌هایی که در زبان فارسی نوشته شده، شمیم بهار در دوره‌ی بعد از انقلاب نوشته، و چون به طور همه‌جانبه‌ای، خودش را منزوی کرده، این‌ها را چاپ نمی‌کند، و نخواهد هم کرد.
 
نمی‌شد امروز درباره‌ی ادبیات معاصر ایران صحبت کنم بدون اشاره‌ به این جایگاه، و بدون اینکه اشاره‌ای بکنم به اینکه چه نویسنده‌های طراز اولی داریم که کم نوشته‌اند و کم کار کرده‌اند و کم‌ خودشان را ظاهر ساخته‌اند. در نتیجه وقتی این کارنامه را نگاه می‌کنیم، نباید تنها به نمونه‌های اصلیِ شناخته شده توجه کنیم. فراوان و متعددند نمونه‌هایی که جای کار، و جای بحث و جست‌وجو و کشف دارند.

درباره‌ی آل‌احمد هیچ‌‌وقت این تعهد را کنار نگذاشتم