مهراوه شریفی نیا از مصائب دهه شصتی‌ها می‌گوید
۶۳۲۸۸۷
۰۴ آذر ۱۳۹۶ - ۰۸:۳۵
۲۰۸۴۰ 
مهراوه شریفی نیا با اغلب ستاره های سینما تفاوت دارد و این شاید به شرایطی برگردد که او در آن رشد کرده است. وقتی شما در هشت سالگی در فیلمی بازی کنید که آنقدر خوب دیده شود و جدای از حضور ستاره های بازیگری و کارگردانی محمدرضا هنرمند، استاد عبدالله اسکندری گریمت کند، جلوی دوربین نعمت حقیقی بایستی و پدر و مادر هر دو در آن کار حضور داشته باشند، معلوم است که نگاهت به بازیگری و هنر متفاوت می شود.
ماهنامه دیده بان - آرش نصیری: مهراوه شریفی نیا با اغلب ستاره های سینما تفاوت دارد و این شاید به شرایطی برگردد که او در آن رشد کرده است. وقتی شما در هشت سالگی در فیلمی بازی کنید که آنقدر خوب دیده شود و جدای از حضور ستاره های بازیگری و کارگردانی محمدرضا هنرمند، استاد عبدالله اسکندری گریمت کند، جلوی دوربین نعمت حقیقی بایستی و پدر و مادر هر دو در آن کار حضور داشته باشند، معلوم است که نگاهت به بازیگری و هنر متفاوت می شود. به اینها اضافه کنید این نکته را که مادر دانشجو و بعد کارگردان و بازیگر تئاتر باشد و فرزندش را با خودش در پلاتوهای مختلف و پشت صحنه تئاترها همراه کند و این گونه می شود که او در کودکی خاصی که داشت به این نتیجه می رسد که بازیگری هم بخشی از زندگی است.
 
 مهراوه شریفی نیا؛ مصائب ما دهه شصتی ها

حالا که سال ها بعد است، او که بارها درباره زندگی خاص خودش و شرایط ویژه ای که کودکان دهه شصت داشتند صحبت کرده و در کیمیا هم بخشی از آن را بازی کرده است، در فیلمی بازی می کند که موضوعش بحران سی سالگی دخترانی است که ازدواج نکرده اند و برای آن برنده یک جایزه معتبر بین المللی می شود. گفتگوی خواندنی با او در مورد همه این مسائل است و البته صمیمی و مهربان مثل خودش.

فکر می کردم بازیگری جزئی از زندگی من است

شما برنده بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره «بریدجز» یونان شدی، بنابراین می خواهیم بیشتر به بازیگری و فرآیند بازیگر شدن شما بپردازیم. می خواستم بپرسم اولین باری که فکر کردی می خواهی بازیگر بشوی کی بود اما دیدم تو قبل از این که فکر بکنی بازی کنی یا نه، در سن هشت سالگی بازیگر فیلم «دزد عروسک ها» شدی. حالا سوال را اینجوری عوض می کنم. اولین باری که می خواستی بازیگر شوی مربوط به قبل از «دزد عروسک ها» بود یا بعد از آن؟

- آن موقع ها مثل الان نبود که همه بخواهند بازیگر شوند یا بفهمند بازیگری یعنی چه. از وقتی خیلی کوچولو بودم یعنی بعد از انقلاب فرهنگی که دانشگاه ها باز شد، مادر من به دانشگاه یعنی دانشکده سینما تئاتر می رفت و من هم با او می رفتم. آن موقع پنج سالم بود و حتی به مدرسه هم نمی رفتم اما در تئاترهای دانشجویی که در دانشکده برگزار می شد، هر کس برای بخش اطفال بازیگر می خواست از من استفاده می کرد. خود مامان هم برای امتحاناتش مرا می گذاشت روی صحنه به عنوان گدا یا یک بچه در یک موقعیت دیگر و از من اینطوری استفاده می کرد. یعنی به عنوان بچه در این نمایش ها بازی های کوچولوی اینجوری داشتم. سر دزد عروسک ها هم آقای هنرمند و اسکندری مرا دیدند و خوش شان آمد و تست لباس و بازی. برای من بازیگری چیزی نبود که من فکر کنم می خواهم یا نمی خواهم، چون آن موقع فکر می کردم بازیگری جزئی از زندگی من است. یعنی از بچگی برای من اینگونه بود که زندگی می کنیم، مدرسه می رویم، در فیلم بازی می کنیم، مامان و بابات سر کار هستند، ناهارت را باید خودت گرم کنی و ... من فکر می کردم زندگی اساسا همین است.

آن موقع قهرمان زندگی یا الگو یا کسی که بخواهی مثل او بشوی را هم داشتی؟

- البته الان بحث بازیگری است اما من می خواهم درباره روحیات بچه هایی صحبت کنم که کودکی شان را در دهه 60 سپری می کردند.

... اتفاقا این هم از نکاتی است که می خواستم در موردش صحبت کنیم چون فیلم «پرسه در حوالی من» که شما به خاطرش جایزه بازیگری گرفتی شامل همه این موارد هست و تو نقش دختری را بازی می کنی که در حوالی 30 سالگی است و این یعنی دهه شصتی هم هست...

- بله. بچه های دهه 60 بچه هایی هستند که حتی کارتون ها و فیلم هایی که می دیدند هم اینطوری بود که تا باید آدمی قوی باشی، سختی بکشی تا بتوانی به مادرت برسی و مثلا مادرت را بغل کنی. هاچ زنبور عسل، دختری به نام نل، حنا، هایدی و همه همین حالت ها را داشتند و همه این را القا می کردند که تو باید دختر کوشا و مسئولیت پذیری باشی. من هم به خاطر شغل پدر و مادرم هم هر روز زمان های زیادی را تنها بودم و این کارتون ها هم این تاثیرها را با شدت بیشتری روی من می گذاشت و فکر می کردم شرایط درست زندگی همین است. این که پدر و مادرت نباشند و تو از پس همه چیز بربیایی و بازیگری هم جزو همین زندگی است. من بعضی وقت ها امتحان داشتم اما باید می رفتم سر صحنه و آنجا گریه می کردم که باید بروم خانه مان چون امتحان داشتم و در سن 9 و 10 سالگی امتحان برای تو خیلی مهمتر است. تازه فکر می کنم سال 70 یا 71 بود که فیلم عروس مطرح شد و چیزی به اسم ستاره وارد سینما شد و زیبایی شناسی و اساسا فضای سینما تغییر کرد. الان بچه 9 ساله هم فکر می کند که برود بازیگر شود اما آن موقع ما از این فکرها نمی کردیم چون کلا دوتا کانال داشتیم و آرزوی مان هم این بود که یا معلم شویم یا مجری برنامه کودک.

رویاهای یک دختر هشت ساله

به آنجا هم می رسیم. بگذار یک نکته دیگر را در مورد «دزد عروسک ها» بگویم که آغاز بازیگری تو بود. دختربچه ها هم تقریبا رویایی هستند و تو خیلی رویاپردازتر هم بودی و آنجا در این فیلم فضایی رویایی تر برایت فراهم شد و عروسک هایی داشتی که با تو حرف می زدند و این فکر می کنم باعث بیشتر شدن رویاهایت هم می شد...

- خیلی زیاد و اساس همه چیز دزد عروسک ها برای من عالی بود که یک بچه هشت ساله بودم، هم در تابستان بود و به درس هایم لطمه نمی زد که گفتم و هم یک نکته دیگر که یادم رفته بود بگویم، آنجا دوستان و همبازان من هم خیلی خوب بودند. کاوه سجادی حسینی بود که الان یکی از کارگردانان خوب است. پدر او هم دستیار اول کارگردان و برنامه ریز بود. شروین نجفیان بود، یاشار صمیمی مفخم بود که پدر او و پدر کاوه هر دو فوت کردند که خدا رحمت شان کند. خیلی همبازی های خوبی داشتم. بعضی وقت ها دختر عمه خودم هم می آمد چون خانه شان نزدیک پارک شفق بود. بازیگری یک اتفاق خوشایند برای من شده بود.
 
 مهراوه شریفی نیا؛ مصائب ما دهه شصتی ها

پدر یاشار صمیمی مفخم زنده یاد کامبیز صمیمی مفخم و مادرش هم هنگامه مفید است و ترانه سرا و خواننده ای است که با نام هنگامه یاشار، تعدادی از ترانه های نوستالژیک دهه 60 را برای کودکان خوانده است. آیا آن موقع مادرشان را هم می شناختی؟

- بله، زیاد. مادر من دوست صمیمی هنگامه خانم هستند و من با شعرها و آهنگ های ایشان بزرگ شدم و خیلی خیلی دوست شان داشتم و دارم. داشتم می گفتم آدم هایی که دور و برم بودند و من در کنار آنها کارم را شروع کردم، همه آدم حسابی بودند. علاوه بر بازیگران که آقای عبدی و آقای آبادی، آقای ضرابی، و مادر و من و بازیگران دیگر بودند که همگی درجه یک بودند، عوامل پشت دوربین هم همه درجه یک بودند. زنده یاد نعمت حقیقی مدیر فیلمبرداری مان بود و من برای اولین بار زیر دست عبدالله اسکندری گریم شدم. عاطفه رضوی گریمور کارمان بود و خلاصه این که همه آدم هایی حرفه ای و دوست داشتنی و همه دوستان خانوادگی ما بودند. به این ترتیب من در یک محیط امن بازیگری را شروع کردم.

و ضمن این که اکبر عبدی را در خیلی از فیلم های کودکانه دهه 60 دیده بودی و جدای از کاراکتر جذابش دوست صمیمی پدرت هم بود.

- بله، همه شرایط عالی بود. من بعد از دزد عروسک ها هم در سریال و کار کوتاه و تئاترهای زیادی نقش های کوتاه کار کردم. کارهایی که شاید اسمش خاک صحنه خوردن است و من در کنار آدم های خوب هی یاد می گرفتم. پدر و یا مادر من هیچ وقت مرا نبردند در یک فیلم بزرگ تا یک نقش اساسی داشته باشم. آنها مرا با خودشان به جاهای مختلف بردند تا در کنار درسم کم کم آموزش ببینم. وضعیتم برای آموزش موسیقی هم به همین گونه بود و دزد عروسک ها شروع فوق العاده ای بود. برای این ماجرا الان این را می فهمم. آن موقع که داشتم در کنار دوستانم و تعدادی حرفه ای جذاب و مهربان بازی می کردم.

مادرم آزیتا حاجیان، استادم

یعنی حتی اگر در گروه نبودی به عنوان دخترش در کنارش بودی...

- بله، اما من به عنوان هنرجو در کنار ایشان بودم و یاد می گرفتم. مامان من واقعا یک معلم عالی است و کلاس های بازیگری اش هم فوق العاده است. مادر البته الان کلاس ندارد اما برای کلاس هایش خیلی انرژی می گذارد و حال خوبی به آدم می دهد. مادر درهای جالب احساسات آدم را باز می کند، درهایی که اصلا فکر نمی کردی در وجودت هست. مادر در کنار بازیگری خیلی هم روانشناسی خوانده و بازیگری دغدغه اوست. او لیسانس کارگردانی تئاتر دارد و تئاتر و کارگردانی و همه این مسائل برایش خیلی مهم است و من این شانس را داشتم که هر چه که تحقیق کرده و یاد گرفته را در اختیار ما بگذارد و از همان هشت سالگی این تمرین ها را با من انجام می داد. او از بچگی مثل شاگرد مرا پروراند. پریروز که زنگ زد به من تبریک بگوید صدایش خیلی خوشحال بود و من گفتم این خوشحالی تو بیشتر به این خاطر است که من هر چه که هستم نتیجه زحمت ها و درس های توام و مشاوره های بابا. واقعا تربیت من به ویژه تربیت هنری ام توسط این دو نفر بوده. من که بچه بودم و چیزی نمی فهمیدم اما همین که مرا با خودش می برد دانشکده و من در کلاس های هایده حائری و کلاس های دکتر قطب الدین صادقی و استادان دیگر شرکت می کردم خیلی روی من تاثیر می گذاشت. من با آقای سمندریان کار نکردم اما پشت صحنه تئاترهایش رفتم و نگاه کردم که چگونه با مادرم کار می کند و اینها همه روی خودآگاه و ناخودآگاهم تاثیر داشت. خیلی از استادان مادرم هنوز مرا یادشان هست از بس سر کلاس های شان شرکت کردم. یعنی من الان هر چیزی که بلد باشم؛ چه از نظر رفتار حرفه ای در کار و چه بازی هایم (آنجاهایی که از پس ماجرا بر می آیم)، مدیون پدر و مادرم هستم. من در تمام بچگی هایم حتی وقتی که کار نمی کردم هم تحت آموزش بودم. 
 
 مهراوه شریفی نیا؛ مصائب ما دهه شصتی ها

بنابراین خانم حاجیان زنگ زده بود که به شاگردش برای این موفقیت تبریک بگوید.

- واقعا به غیر از کتاب هایی که خودم خواندم، فیلم هایی که دیدم و تلاشی که کردم، من تحت آموزش مامان و بابا بودم. شاید آنها درس هایی که به من دادند را خودشان هم به کار نگیرند اما من هم همیشه شاگرد خوبی هستم و از بچگی دلم می خواست بزرگ دیده شوم و از