زندگی خصوصی همسران هیتلر و هِس
۹۳۵۷۰۰
۱۳ آذر ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۳
۴۵۰۲ 
افشاگری‌های جدید درباره زندگی هیتلر
آدولف هیتلر در آخرین وصیت‌نامه و شهادت خود نوشت: «من اکنون، پیش از آنکه به این وجودِ خاکی پایان دهم، تصمیم گرفتم دختری را به همسری اختیار کنم که بعد از سال‌ها دوستی وفادارانه، تصمیم گرفت داوطلبانه به شهری که تقریباً محاصره است، باز گردد و سرنوشتش را با من سهیم شود. آرزوی اوست که در زمان مرگ همسر من باشد.»

وب‌سایت فرادید - عاطفه رضوان‌نیا: آدولف هیتلر در آخرین وصیت‌نامه و شهادت خود نوشت: «من اکنون، پیش از آنکه به این وجودِ خاکی پایان دهم، تصمیم گرفتم دختری را به همسری اختیار کنم که بعد از سال‌ها دوستی وفادارانه، تصمیم گرفت داوطلبانه به شهری که تقریباً محاصره است، باز گردد و سرنوشتش را با من سهیم شود. آرزوی اوست که در زمان مرگ همسر من باشد.

زندگی خصوصی همسران هیتلر و هِساوا براون و هیتلر

فرادید| هیتلر در سال ۱۹۳۰ به یکی از منشی‌های خصوصی خود وظیفه‌ای محول کرد که نیازمند رازداری و احتیاط بود: بررسیِ اصل و نسبِ دختری ۱۷ ساله که هیتلر او را در یک استودیوی عکاسی در مونیخ، جایی که او به عنوان دستیار کار می‌کرد، ملاقات کرده بود. هیتلر می‌خواست مطمئن شود دختر از نژادِ خالصِ آریایی است. مارتین بُرمن، منشی خصوصی هیتلر، بعد از آنکه تحقیقاتِ خود را تکمیل کرد به هیتلر اطمینان داد در خونِ اِوا براون، همان دختری که در استودیوی عکاسی کار می‌کرد، حتی یک قطره خونِ غیر آریایی هم پیدا نمی‌شود.

از آن زمان به بعد بود که هیتلر مرتباً به استودیو می‌رفت و اِوا را با خود به سینما یا رستوران می‌برد. هیتلر از سال ۱۹۳۲ روابطِ نزدیکتری را با اِوا آغاز کرد. از بعضی جهات، اِوا شباهتی به زنانگیِ قالبیِ حزب نازی نداشت: او سیگار می‌کشید، داستانِ آخرین رقصنده‌های آمریکایی را دنبال می‌کرد، مجلات مد را می‌خواند و آرایش می‌کرد. اما از جهاتِ دیگر، او مطلوبِ هیتلر بود: ورزشکار و خوش‌هیکل بود، یک بلوندِ واقعی بود و تقریباً هیچ علاقه‌ای به سیاست نداشت؛ و از همه این‌ها بهتر این بود که او به لحاظِ احساسی هنوز نابالغ بود و به راحتی می‌شد ذهنیت او را دستکاری کرد.

زندگی خصوصی همسران هیتلر و هِسسال ۱۹۳۹. اوا براون و خواهرش در سمت چپ و راست هیتلر ایستاده اند

اِوا بعد از آنکه به هیتلر اجازه داد اغوایش کند و با او همبستر شود، دچار آشفتگیِ روحی شد، او تصور می‌کرد رها شده است، زیرا به ندرت هیتلر را می‌دید. یک روز، اِوا در اوجِ استیصال، نامه خداحافظی‌اش را نوشت و به خودش شلیک کرد. گلوله به گردنش اصابت کرد و درست از کنار شاهرگ عبور کرد. اِوا که به شدت خونریزی داشت، توانست در همان حال دکتر را خبر کند. هیتلر از شنیدن خبرِ اقدام به خودکشیِ اِوا شوک‌زده شد و به اِوا قول داد بیشتر با او ملاقات داشته باشد؛ تعهدی که هیتلر فقط چند سال به آن پایبند ماند.

در سال ۱۹۳۵، او حتی برای هفته‌ها با اِوا تماس تلفنی هم نگرفت. وقتی اِوا بالاخره موفق شد هیتلر را برای دو ساعت ملاقات کند، هیتلر حتی بدون اینکه خداحافظی کند راهیِ برلین شد. اِوا دو ماهِ تمام نوساناتِ خلقی شدید را تجربه می‌کرد، وقتی در ماه مه آن سال حالت هیستری شدیدی را تجربه کرد برای آنکه بخوابد قرص خواب را بیشتر از حدِ مجاز مصرف کرد. این بار خواهرش به موقع او را پیدا کرد. در این مقطع بود که هیتلر فهمید باید رابطه خود با اِوا را آشکار و عمومی کند.

او اِوا را با خودش به راه‌پیمایی‌های حزبِ نازی در نورمبرگ برد و او را به یک بانویِ به مراتب بلوندتر از اِوا به نام «مگدا گوبلز» معرفی کرد. مگدا همسرِ رئیسِ تبلیغاتِ حزبِ نازی بود که از دیدنِ دختری «دمدمی‌مزاج» با «چهره‌ای ناراضی» در جایگاهِ وی‌آی‌پی بسیار متعجب شده بود. وقتی اظهار‌نظر‌های منفیِ مگدا درباره اِوا به گوشِ هیتلر رسید، هیتلر به قدری عصبانی شد که مگدا را برای ۶ ماه ملاقات نکرد.

هیتلر در سال ۱۹۳۶ اِوا را با خود به بِرگُف، استراحتگاهش در کوه آلپ در نزدیکیِ برشتسگادن، برد. اما نمی‌خواست سروکله این معشوقه، وقتی او با دولتمردان خارجی یا افرادِ مهم مملکتی ملاقات دارد، در اطرافش پیدا شود. اِوا اغلب در اتاقش حبس می‌شد یا به ویلایش در مونیخ باز‌گردانده می‌شد یا به او گفته می‌شد چند ساعتی در محل حضور نداشته باشد.

با این حال، نفوذِ بی‌صدای اِوا بود که باعث شد ژوسف و مَگدا گوبلز هرگز فکر خرید ملکی در نزدیکی محل اقامت اِوا را در سر نپرورانند. یک روز مگدا که آن زمان در ماه‌های پایان بارداری‌اش بود و خم شدن برایش کار ناممکنی بود از اِوا پرسید: آیا برایش اشکالی ندارد بندِ کفش او را ببندد. اِوا زنگ را با خونسردی به صدا درآورد و از پیشخدمتش خواست این کار را برای مگدا انجام دهد.

زندگی در برگف بسیار آرام بود. اغلب روزها، هیتلر و اِوا در ساعتِ ۴ عصر با هم کیک و چای می‌خوردند و هیتلر نیز در حالیکه روی صندلی نشسته بود خوابش می‌برد. شب‌ها به دیدنِ فیلم یا یکی از سخنرانی‌های بی‌پایانِ هیتلر که طی آن مخاطبان تلاش می‌کردند بیدار بمانند، می‌گذشت.

در طولِ دوران جنگ اِوا تلاش کرد بیشتر از قبل خودش را تحمیل کند. وقتی نازی‌ها استفاده از لوازم آرایشی را ممنوع کردند او به آن‌ها اثبات کرد باید در موردش استثنا قائل شوند؛ و وقتی زنان معمولی مجبور بودند از دستمال‌های خانگی در روز‌های عادت ماهیانه استفاده کنند او اصرار داشت که نوار بهداشتی مصرف کند. سهمیه‌بندی لباس هیچ اثری روی او نداشت. اِوا همچنان هر روز سه دست لباس تعویض می‌کرد – یک لباس برای ناهار، یکی برای چای و یکی برای شام که اغلب از بهترین خانه‌های مد در ایتالیا و فرانسه خریداری شده بودند.

وقتی مشخص شد که آلمان در حال شکست است، او اصرار کرد در پناهگاهِ هیتلر در برلین به او بپیوندد. او به منشیِ خصوصی هیتلر گفت: «آماده‌ام، چون همه چیز‌های خوب زندگی‌ام را به «رئیس» مدیونم.» فضای جشن تولد هیتلر در ۲۰ آوریل سال ۱۹۴۵ بیشتر از معمول غمناک بود. آن روز صبح، توپخانه شوروی بمباران شهر را آغاز کرده بود. هیتلر خیلی زود به تختخواب رفت. اما اِوا می‌خواست قدری بیشتر خوشگذرانی کند. یکی از منشی‌های جوانِ هیتلر حالِ اِوا را اینطور توصیف کرده است: «اِوا آتشی خاموش‌نشدنی در چشم‌هایش داشت؛ او می‌خواست برقصد، نوشیدنی بنوشد و فراموش کند.»

در روز ۲۹ آوریل، اِوا و هیتلر زن و شوهر شدند. چند ساعت قبل از مراسم عروسی، هیتلر در آخرین وصیت‌نامه و شهادت خود نوشت: «من اکنون، پیش از آنکه به این وجودِ خاکی پایان دهم، تصمیم گرفتم دختری را به همسری اختیار کنم که بعد از سال‌ها دوستی وفادارانه، تصمیم گرفت داوطلبانه به شهری که تقریباً محاصره است، باز گردد و سرنوشتش را با من سهیم شود. آرزوی اوست که در زمان مرگ همسر من باشد.»

در این مهمانی، که با حضور بُرمن و گوبلز برگزار شد، اِوا یک لباسِ ابریشمی به تن کرده بود و بهترین جواهراتش را انداخته بود. راننده هیتلر درباره این صحنه گفته است: «اگرچه پناهگاه زیر آتشِ خمپاره‌ها بود، اما فضای مهمانی، فضایِ شادی بود. نوشیدنی و ساندویچ وجود داشت و همه آن‌ها دلتنگی برای گذشته را نشان می‌دادند.»

روز بعد، در ساعتِ ۳.۱۵ دقیقه، هیتلر و اِوا در فضای خصوصی خودشان پذیرایی شدند. پیشخدمتِ هیتلر و بُرمن پیش از ورود به اتاق چند لحظه ایستادند. وقتی بُرمن دو جنازه را روی کاناپه دید «رنگش مثل گچ سفید شد.» هیتلر سم مصرف کرده بود – سیانور – و بعد با یک هفت‌تیر با گلوله‌های ۷.۶۵ میلی‌متری، که جلوی پایش روی زمین افتاده بود، به شقیقه‌اش شلیک کرده بود. اِوا لباسِ سیاه به تن داشت و در کنار او روی زمین افتاده بود. پیشخدمتِ هیتلر درباره این صحنه گفته است: «آثار سم روی صورتِ زیبای اِوا مشاهده می‌شد، او ۳۳ سالش بود.»

السا، همسرِ هِس

هِس یک نازی متعصب و معاونِ هیتلر در بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۱ بود. او هر سال به مناسبت فرارسیدن کریسمس در رادیو پیام تبریک داد، در تعداد زیادی راه‌پیمایی‌های فاشیستی سخنرانی کرد و قوانینی «علیه حقوقِ یهودیانِ آلمانی» امضا کرد.

السا پرلِ ۲۰ سالش بود و در خوابگاهی دانشجویی در مونیخ زندگی می‌کرد که با یکی از ساکنانِ خوابگاه تصادفی ملاقات کرد. او یک یونیفرم قدیمی به تن داشت که بعضی جاهایش پاره شده بود. چهره استخوانیِ این مرد با ابروهایِ پرپشت و تقریباً پیوسته، چشم‌های گودافتاده و حالتی نگران توجه السا را به خود جلب کرد. مرد خودش را رودولف هس معرفی کرد. السا که دختر یک پزشک