روز‌های پایانی مصدق چگونه گذشت؟
۹۶۷۷۰۱
۱۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۹:۱۶
۳۱۸۷ 
دادگاه اگرچه او را از اتهامات مهمی مانند اقدام علیه اساس سلطنت و کودتا علیه قانون اساسی که حکم اعدام داشت، تبرئه کرد، ولی به جهت تمرد از فرمان شاه او را به سه سال زندان محکوم کرد. مصدق پس از گذراندن سه سال زندان، به ملک خود در احمدآباد رفت و تا پایان زندگی یعنی تا ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ زیر نظارت شدید دولت بود.

روزنامه شرق: «در طول تاریخ مشروطیت ایران این اولین‌بار است که یک نخست‌وزیر قانونی مملکت را به حبس و بند می‌کشند و روی کرسی اتهام می‌نشانند... به من گناهان زیادی نسبت داده‌اند ولی من خودم می‌دانم که یک گناه بیشتر ندارم و آن این است که تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملی کوتاه کرده‌ام...

مردم این مملکت می‌دانند که وضع من در بسیاری جهات با وضع مارشال پتن فرانسوی بی‌شباهت نیست و من هم سالخورده و به وطن خود خدمتی کرده‌ام. من هم مثل او در اواخر عمر به روی کرسی اتهام نشسته‌ام و شاید مثل او محکوم شوم، ولی همه نمی‌دانند بین من و او یک تفاوت آشکار است. پتن به جرم همکاری با دشمن ملت فرانسه به دست ملت فرانسه محاکمه شد و من به گناه مبارزه با دشمن ملیت ایران به دست عمال بیگانگان!».

این بخشی از دفاعیات دکتر محمد مصدق در دادگاه است، دادگاهی که او را از نخست‌وزیری ایران به تبعید در احمدآباد فرستاد. دادگاه اگرچه او را از اتهامات مهمی مانند اقدام علیه اساس سلطنت و کودتا علیه قانون اساسی که حکم اعدام داشت، تبرئه کرد، ولی به جهت تمرد از فرمان شاه او را به سه سال زندان محکوم کرد. مصدق پس از گذراندن سه سال زندان، به ملک خود در احمدآباد رفت و تا پایان زندگی یعنی تا ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ زیر نظارت شدید دولت بود.

مصدق وصیت کرده بود او را کنار کشته‌شدگان ۳۰ تیر در ابن‌بابویه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنین نشد و او در یکی از اتاق‌های خانه‌اش در قلعه احمدآباد در روستای احمدآباد به خاک سپرده شد. دکتر یدالله سحابی پیکر او را غسل داد؛ سپس نماز میت محمد مصدق را آیت الله‌سیدرضا زنجانی اقامه کرد. به این ترتیب از دفن او در قبرستان ابن‌بابویه جلوگیری شد.

روز‌های پایانی مصدق

محمد مصدق در روز‌های آخر عمر خود درباره حوادث سال ۳۲ گفته بود: «کمونیسم را بهانه کرده‌اند که نفت ما را صد سال دیگر هم غارت کنند. دادگاه نظامی من را به سه سال حبس مجرد محکوم کرد که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم؛ روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت، به‌جای اینکه آزاد شوم، به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اکنون که سال ۱۳۳۹ خورشیدی هنوز تمام نشده، مواظب من هستند و من محبوسم و، چون اجازه نمی‌دهند بدون اسکورت به خارج [قلعه]بروم؛ در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم». دکتر مصدق در اواخر عمر خود حتی اجازه نداد که برای معالجه‌اش به خارج از کشور برده شود. دکتر اسماعیل یزدی از پزشکان معالج مصدق در خاطره‌ای درباره روز‌های آخر عمر او نقل کرده است: «راه‌حل من این بود که دکتر مصدق تحت نظر باشد، چون پیشرفت سرطان کند بود و بهتر از رادیوتراپی بود.

سقف دهانشان قبل از رادیوتراپی کمی متورم شده بود و برآمدگی کوچکی حس می‌کرد، اما بعد از آن کاملا زخم شد. رادیوتراپی آن موقع نشت طرفی داشت و امکان هدف‌قرار‌دادن کلونی‌های محدود سرطانی نبود. برای افرادی که زخم معده داشتند، این نوع درمان را تجویز نمی‌کردند، چون ریسک بود و امکان اینکه زخم باز شود و خون‌ریزی کند و‌جود داشت که درمورد دکتر مصدق هم این اتفاق افتاد.

البته همه‌چیز را در پزشکی نمی‌توان قطعی تلقی کرد... من از دکتر غلامحسین مصدق سؤال کردم شنیده‌ام که شاه برای اعزام دکتر مصدق به خارج موافقت کرده است، این موضوع را با آقا مطرح کرده‌اید؟ گفت: بله با اینکه امکان بردن و بستری‌کردن ایشان در بیمارستان‌های سوئیس به‌خصوص لوزان که چند دوست پزشک در آنجا دارم، به سهولت امکان‌پذیر است، مع‌ذلک وقتی که موضوع را با ایشان در میان گذاشتم، با پرخاش گفتند چرا به خارج بروم؟ پس شما‌ها که ادعای طبابت می‌کنید و در خارج هم تحصیل کرده‌اید، چکاره‌اید؟ اگر واقعا طبیب هستید، همین‌جا مرا معالجه کنید.

من با مردم چه فرقی دارم، مگر دیگران که بیمار می‌شوند برای معالجه به خارج می‌روند؟ حتی درمورد آوردن پزشک از خارج هم با وجودی که اجازه آن از شاه گرفته شده بود، گفتند: لعنت خدا بر من و هر کسی که در این زمان بخواهد مخارج زندگی چندین خانواده این مملکت فقیر را صرف آوردن دکتر برای معالجه من از خارج کند... تاآنجاکه به‌خاطر دارم و اگر اشتباه نکنم، دکتر مصدق را برای رادیوتراپی به بیمارستان مهر می‌بردند؛ اما با خون‌ریزی معده مجددا در بیمارستان نجمیه بستری کردند.

روز‌های پایانی مصدق

هم‌زمان زخم‌های مخاط دهان و گلویش نیز تشدید شده بود. در نهایت به دلیل عود زخم معده و خون‌ریزی شدید و عوارض دیگر در نیمه‌های شب ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ فوت کردند. ایشان به دلیل متاستاز ضایعه سرطانی فوت نکرد، بلکه در اثر خون‌ریزی معده و احتمالا به دلیل انتشار عفونت داخل خون درگذشت. ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ بعد از شنیدن خبر درگذشت دکتر مصدق به بیمارستان نجمیه رفتم، اما بسیار شلوغ بود و من را راه ندادند. به سختی به افراد اجازه می‌دادند داخل بیمارستان شوند. اطراف بیمارستان بسیار شلوغ بود و من بیرون بیمارستان ایستاده بودم. آن‌هایی که خبر را شنیده بودند به طرف بیمارستان آمدند. بعد هم او را در احمدآباد به طور امانی به خاک سپردند».

درباره پاکدستی و قناعت مصدق هم نقل‌قول‌های فراوانی وجود دارد؛ برای مثال در تمام دوران نخست‌وزیری‌اش حقوق دریافت نکرد، هزینه سفر‌های کاری را هم از جیب خودش پرداخت می‌کرد و حتی برای ایاب‌وذهاب از خودروی شخصی خود استفاده می‌کرد نه از خودروی مخصوص نخست‌وزیری. او تمام هدایا و هبه‌هایی را که رجال و تجار و سیاست‌مداران برایش می‌فرستادند رد می‌کرد.

آقای خازنی نقل می‌کند روزی دکتر مصدق مریض‌احوال بود و پزشک تشخیص داد که گرمازده شده است. خازنی بعد از جست‌وجوی فراوان نتوانسته بود برای اتاق او کولر تهیه کند و وقتی وزیر راه مصدق با او تماس گرفته بود، از او هم سراغ کولر را گرفته بود که گفته بود در دفتر وزارت یک کولر بلااستفاده هست و همان را برای دکتر مصدق فرستادند، اما مصدق به محض اینکه متوجه قضیه شده بود دستور داده بود فورا کولر را به وزارتخانه برگردانند و گفته بود «من که گفته بودم نباید یک چوب کبریت وارد این خانه شود».

مریم سمیعی، نوه دکتر مصدق هم در کتاب «در خلوت مصدق» (ص ۱۷۳) این ماجرا را چنین شرح می‌دهد: «مصدق را عارضه‌ای افتاد و غده‌ای بر صورتش هویدا شد. هنوز تصمیمی در چگونگی درمان اتخاذ نکرده بودند... غلامحسین‌خان [پسر مصدق]بدون آنکه از او پرسد، خود توسط پرفسور یحیی عدل از شاه تقاضا کرد که اجازه دهد او را روانه دیار فرنگ کند. شاه نپذیرفت و پیام داد می‌توانند برای شفایش از هر پزشک متخصصی که مایل باشند دعوت به ایران کنند. هنگامی که پسر کلام شاه را به پدر بازگو نمود، مصدق سخت برآشفت و به پسرش پرخاش کرد و گفت که به تو گفت من قصد سفر به فرنگ را دارم؟ غلط کردی سرخود از شاه اجازه گرفتی، اصلا نیازی به متخصص از فرنگ نیست که شاه اجازه بدهد یا ندهد. ابدا لازم نیست کسی از خارج بیاورید و من هم پایم را از این مملکت بیرون نخواهم گذاشت»

روز‌های پایانی مصدق

دکتر مصدق با چنین روحیات وطن‌دوستانه‌ای در ۱۴ اسفند درگذشت. پس از درگذشت مصدق، حکومت پهلوی برگزاری مراسم بزرگداشت برای او را ممنوع اعلام کرد تا آنکه انقلاب اسلامی در سال ۵۷ به پیروزی رسید و در تاریخ ۱۵ اسفند ۵۷ یکی از بزرگ‌ترین گردهمایی‌های سیاسی در سالروز درگذشت رهبر نهضت ملی نفت بر مزار او در احمدآباد برگزار شد. در این مراسم که آیت‌الله طالقانی سخنران آن بود، به نوشته روزنامه اطلاعات یک میلیون نفر به احمدآباد رفتند.

اطلاعات در شماره همان روز در توصیف این مراسم نوشت: «امروز ایران پس از دوازده سال خون‌دل‌خوردن و خاموشی به‌خاطر عجز از برپایی مراسم تجلیل از شادروان دکتر محمد مصدق رهبر ملی خود با شکوهی خیره‌کننده یاد آن بزرگ‌مرد تاریخ مبارزات ضداستعماری ملل شرق را گرامی داشت. مراسم تجلیل از این ابرمرد چندان باشکوه بود که بی‌شک پرتو پرجلالش قرون متمادی بر صفحات تاریخ جدید ایران پرتو خیره‌کننده‌ای خواهدداشت».

انتشار یافته: 34
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
09:34 - 1398/12/14
ابر مرد تکرار نشدنی،تاریخ ایران زمین.....
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۰۸ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
بزرگ مرد تاریخ ایران که با بزرگ منشی ودانایی زیادی توانست کارهای خیلی بزرگی برای وطنش انجام دهد،وطن پرستی واقعی وشریف **روحش شاد یادش گرامی باد
Iran, Islamic Republic of
10:04 - 1398/12/14
دکتر مصدق آزادی خواه بود، او از جان خود دریغ ننمود.
Iran, Islamic Republic of
10:06 - 1398/12/14
امروزه چی؟ براش بزرگداشت میگیرن؟
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۱۱ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
دوست عزیز هرکس به ایران خدمت کرده ،دد منشان کور دل و خائن از نامشان ترسیدن وبا تمام تلاش سعی کردند تا از خاطره‌ها پاک شود.
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۴۶ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۵
هنوز هم اجازه برپایی مراسم رو نمیدن. تو گویی اینا هنوز از شاه مخلوع دستور می گیرن
Iran, Islamic Republic of
10:19 - 1398/12/14
دستتان درد نکند .
مورد توجه سلطنت طلبان که دنبال پسر شاه برای سلطنت هستند البته با چه روئی تاریخ میداند.
پاسخ ها
بدون نام
-
۱۲:۴۶ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
الحمدلله که الان حصر و این جور چیزا نداریم
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۴۸ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
شاه عددی نبود..
دکتر محمد مصدق ..طرف اش انگلیس در خط اول بود که بااستدلال حقوقی شکست خورد...
منافع امریکا وشوروی هم در منطقه بخطر افتاد ،با دسیسه توده ای ها و ارتجاع ...کودتا کردند.....ولی این ابر مرد کار خودش را کرد...شاه وهردیکتاتور دگر آلت دست اند...
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۵۰ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
در زمان مرگ کاشانی دست در دست سفیر انگلیس جان سپرد!!!!
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۳۷ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
ما سلطنت طلب نیستیم آزادی طلبیم مثل مصدق
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۱۳ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
البته آیت‌الله شیرازی ومدرس به این مرد بزرگ پشت پا زدند وآب به آسیاب دشمن ریختن ،هرگز نباید این را فراموش کنیم.
Iran, Islamic Republic of
10:23 - 1398/12/14
چه گذشت؟
خاآنینی که پشتشو خالی کردن وبه سفارت انکلیس پناه بردن کاشانی ووووو
پاسخ ها
بدون نام
Germany
۱۰:۵۷ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
بزرگ مرد آزادیخواه ایران زمین
روحش شاد، یادش گرامی باد
Iran, Islamic Republic of
11:07 - 1398/12/14
مهم اینه که در زمان حیاتش کارهای بزرگی کرد، روحش شاد.
Iran, Islamic Republic of
11:21 - 1398/12/14
انسانهای بزرگ در همه زمانها در قلب مردم هستند
Iran, Islamic Republic of
11:26 - 1398/12/14
روحش شاد . بزرگ مردی بود میهن دوست و صدیق
Iran, Islamic Republic of
11:35 - 1398/12/14
صبر بسیار بباید که دگرپیر فلک را. که دگر مادر گیتی چو تو فرزندبزاید.ابر مردتاریخ ایران.نامش به نیکی همیشه جاویدان یاد خواهدشد.
Iran, Islamic Republic of
12:37 - 1398/12/14
وظیفه همه مردم است که بزرگان تاریخ ایران را به نیکی یاد کنند. قهرمان بزرگ ایران روحش شاد
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۱۹ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
دقیقا وظیفه مردم که چنین مردان بزرگ، دلسوز وطن پرستی رو همیشه به یاد داشته باشند. ولی متاسفانه حافظه تاریخی مردم یه کم ضعیفه
ضحا
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۱۵ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
روشنفکربوده ولی متاسفانه
وسط راه به جریانات انحرافی پیوسته...
کاش یه کمی عاقلانه تر برخوردمیکرد!
بادکترفاطمی عزیز مقایسش کنیدمیفهمید
منظورم چیه؟!
Iran, Islamic Republic of
12:42 - 1398/12/14
خدا لعنت کنه خائنانی. که پشتش رو خالی کردن.....
پاسخ ها
ارشین
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۵۱ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
با این همه وطن پرستی و پاک دستی ...بعد 40 سال یک خیابان کوتاه به نامش کردن ..
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۲۵ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
جالب است...پایان نامه یا تز دکترای حقوق این ابر مرد...وراثت در اسلام است...
پس از پایان تحصیل...پرونده حقوقی زنی که ۲۶ سال در دادگاه بلاتکلیف مانده،تقبل وقاضی را ب استناد قانونی راضی وحکم حق بودن زن را میگیرد...
چرچیل گفته بود...در جنگ جهانی با سیاست وبرنامه پیروز شدم....ولی یک حقوقدان کچل ایرانی مرا شکست داد!!!
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۳۳ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۴
نو جوان که بودیم...وقتی افراد مسن همچون پدرم یاد مصدق میکردند،آه از جگرشان بر میخواست....
ازسال۵۷ که کتاب های متعدد از زندگی،اجتماعی،سیاسی،رفتاری،اخلاقی ووو
این بزرگوار چاپ گردید....جوانان فهمیدند که چه گوهری داشته اند وازدست رها گردید.
ارازل اوباش تهران با ۲۰ میلیون دلار امریکایی ،اندیشه،عقل ،وطن پرستی را با جهل وبی خردی تعویض کردند!!!
Iran, Islamic Republic of
14:10 - 1398/12/14
خدا روحت را با صالحین محشور بفرملید
Iran, Islamic Republic of
16:58 - 1398/12/14
درودبرمصدق وامیرکبیروهرچی سیاستمدارایران دوست
Iran, Islamic Republic of
19:59 - 1398/12/14
دشمنی حکومت مابامصدق کمترازدشمنی پهلوی وانگلیسهانیست!
Iran, Islamic Republic of
21:12 - 1398/12/14
مناسب ترین نام برای خیابان پهلوی نام همین ابرمرد بود. نامی که بر آن هم نهادند ولی افسوس که معدودی مسلمان نما نتوانستند تحملش کنند!!!! جای مجسمه ای تمام قد از این مبارز ضد استعماری بزرگ شرق در یکی از مهمترین میادین شهر تهران نیز خالیست!!!
Iran, Islamic Republic of
23:18 - 1398/12/14
دکتر همون بود که وقتی والی فارس بود رییسعلی دلواری و همرزماش رو که جلوی تجاوز انگیس مقاومت کرده بودند رو مجازات کرد!!!
Iran, Islamic Republic of
07:23 - 1398/12/15
ایران نیازبه مردانی داردکه مثل مصدق چندکاربرجسته ملی انجام دهندنه پشت میکروفن بلف بزنند
Iran, Islamic Republic of
08:36 - 1398/12/15
دوستداران تاریخ زندگی این رجل سیاسی تکرارناشدنی رابه کتاب مصدق نگین سیاست ایران نوشته حسین مکی ارجاع میدهم .نطق های ایشان رابه تمامی رجل سیاسی توصیه می نمایم .چراکه سراسرآداب سخنرانی برای یک فرد سیاسی است.
Iran, Islamic Republic of
10:15 - 1398/12/15
درختی که مصدق کاشت در مبارزه با استعمار حضرت امام خمینی آنرا پرورده و به ثمررساند
Iran, Islamic Republic of
11:09 - 1398/12/16
دوستدارن سیاست رابه مطالعه کتاب دکترمصدق نگین سیاست ایران ونطقهای تاریخی آن نوشته دکترحسین مکی سفارش میکنم .با مطالعه این کتاب دیدگاه یه سیاست مدار آموخته میشود.چراکه ایشان هم سابقه کار در سیستم دارایی ومالیه هم دکترای حقوق در زمانیکه رجل سیاسی این مملکت نهایتا سواداکابری داشتن را داشته اما نهایت ظلم وبی مهری درحق ایشان شد.روحش شاد
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج