فریبکاری که رودست خورد
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
دیاکو_موبایل F دومی
ایرانیان - F داخلی موبایل111
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
ایرانیان - f تبلت1111
تدریس خصوصی امیرکبیر_1
فرش مرتضوی_1
دکتر نداف کرمانی 1
تدریس خصوصی امیرکبیر_3
دکتر نداف کرمانی 3
فرش مرتضوی_3
دکتر نداف کرمانی 4
فرش مرتضوی_ 4
تدریس خصوصی امیرکبیر_4
تدریس خصوصی امیرکبیر_2
فرش مرتضوی_2
دکتر نداف کرمانی 2
دیاکو_F داخلی دومی
ایرانیان - F داخلی1111
۱۰۷۹۴۴۹
۲۳ دی ۱۳۹۹ - ۰۷:۰۱
۱۹۳۳
اگر پلیس فقط چند دقیقه دیرتر می رسید، معلوم نبود به چه سرنوشت شومی دچار می شدم. وقتی نیروهای انتظامی من و آن جوان غریبه را داخل خودرو دستگیر کردند، تازه فهمیدم شش چشم پلید نیز از درون یک خودروی دیگر به نتیجه گفت و گوهای من و آن جوان دوخته شده و آن ها منتظر بودند که ...

خراسان: اگر پلیس فقط چند دقیقه دیرتر می رسید، معلوم نبود به چه سرنوشت شومی دچار می شدم. وقتی نیروهای انتظامی من و آن جوان غریبه را داخل خودرو دستگیر کردند، تازه فهمیدم شش چشم پلید نیز از درون یک خودروی دیگر به نتیجه گفت و گوهای من و آن جوان دوخته شده و آن ها منتظر بودند که ...

زن 25ساله که در پی تماس شهروندان و حضور به موقع پلیس از یک حادثه شوم نجات یافته بود، درباره قصه عجیب زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری فیاض بخش گفت: با آن که پدرم کارگری ساده بود و اوضاع اقتصادی مناسبی نداشت، اما من همواره آرزوهای بلندپروازانه ای را در ذهن می پروراندم.

مدام به یک زندگی رویایی و ایده آل می اندیشیدم. خیلی دوست داشتم با جوانی پولدار ازدواج کنم تا همه نوع امکانات رفاهی و تفریحی را برایم فراهم کند. از همان دوران کودکی از این که در حاشیه شهر اصفهان و در یک خانواده پرجمعیت زندگی می کردم بسیار رنج می کشیدم و با آرزوهایم روزگار می گذراندم.

تا این که دیپلم گرفتم و کنار مادرم به خانه داری پرداختم اما هیچ وقت خواستگار پولداری به سراغم نیامد. در حالی که آرام آرام آرزوهایم رنگ می باخت، «حشمت» به خواستگاری ام آمد. او به طور تجربی و با شاگردی در یک تعمیرگاه، حرفه مکانیکی خودرو را آموخته بود اما با آن که فقط سواد خواندن و نوشتن داشت، به مهندس معروف بود.

من هم که تصور می کردم تعمیرکاران خودرو درآمد بالایی دارند، به خواستگاری اش پاسخ مثبت دادم و این گونه پای سفره عقد نشستم. همسرم که مکانیک ماهری بود مشتریان زیادی داشت، به همین دلیل با علاقه عجیبی کار می کرد، طوری که حتی برای صرف ناهار هم به منزل نمی آمد و تا پاسی از شب مشغول تعمیر خودروها بود.

من هم که در رشته نرم افزار رایانه تحصیل کرده بودم، برای رهایی از تنهایی و بیکاری، از همسرم خواستم برایم یک دستگاه رایانه تهیه کند. او نیز قبول کرد و این گونه بعد از خرید رایانه همه اوقاتم را به چت کردن با افراد غریبه و جست و جو در شبکه های مختلف می گذراندم.

دیگر تقریبا همسرم را فراموش کرده بودم و با آن که باردار بودم توجهی به خانه داری و همسرم نداشتم. اعتراض های همسرم نیز بی فایده بود چرا که در یکی از همین چت کردن ها با جوانی ساکن مشهد آشنا شدم و با او ارتباط برقرار کردم اما هیچ گاه شخصیت و هویت واقعی خودم را به او نگفتم.

خودم را دختری مجرد معرفی کردم که در یک خانواده دارای موقعیت اجتماعی و اقتصادی بالا زندگی می کند. با خودم می اندیشیدم اگر «مهرداد» آن گونه که نشان می دهد جوانی از طبقه ثروتمند باشد، برای رسیدن به آرزوهایم از حشمت طلاق می گیرم و با او ازدواج می کنم. با این تصور، داستان های ساختگی زیادی را برای مهرداد بازگو می کردم و خودم را دلباخته او نشان می دادم. تا این که از من خواست برای ملاقات با یکدیگر، به مشهد سفر کنم.

این گونه بود که نقشه ای زیرکانه طرح کردم تا به بهانه رهایی از افسردگی بعد از زایمان و تجدید روحیه به مشهد سفر کنم. حشمت که از تقاضای ناگهانی من تعجب کرده بود به این سفر رضایت نمی داد زیرا نگران فرزند یک ساله ام بود اما من برای یک مسافرت دو روزه پافشاری کردم.

در نهایت بلیت هواپیما خریدم و فرزندم را به مادرم سپردم تا در این دو روز او را با شیرخشک تغذیه کند. درخواست همسرم برای سفر خانوادگی نیز فایده ای نداشت. او می گفت اگر فقط چند روز صبر کنم تا او خودروهای مشتریان را تحویل بدهد، سه نفری به مشهد سفر می کنیم ولی من که نقشه دیگری در ذهن داشتم، پنهانی با مهرداد قرار گذاشتم تا در یکی از خیابان های مشهد همدیگر را ملاقات کنیم.

خلاصه لباس های گران قیمتی پوشیدم و با هواپیما عازم مشهد شدم. سپس نشانی محل قرار را به یک تاکسی دادم و با مشخصاتی که از مهرداد داشتم به محل قرار آمدم. او پشت فرمان یک خودروی گران قیمت نشسته بود. من هم بلافاصله کنارش نشستم و مشغول احوال پرسی و گفت وگو با یکدیگر شدیم.

از این که توانسته بودم او را فریب بدهم خیلی خوشحال بودم زیرا احساس می کردم مهرداد شیفته و خاطرخواه من شده است. هنوز مدت زیادی از حضورم داخل خودروی مهرداد نمی گذشت که ناگهان ماموران انتظامی از راه رسیدند و ما را به کلانتری فیاض بخش هدایت کردند. وقتی حقیقت ماجرای سفرم به مشهد را برای ماموران توضیح دادم، تازه فهمیدم که مهرداد جوانی معتاد و بیکار است که قصه های رویایی را برایم بازگو کرده و دوستان او نیز در یک خودروی دیگر منتظر بودند تا مرا به یک لانه مجردی ببرند و ...

شایان ذکر است، بررسی های تخصصی پلیس به دستور سرهنگ نادی (رئیس کلانتری فیاض بخش) برای ریشه یابی این ماجرا آغاز شد.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

انتشار یافته: 4
در انتظار بررسی:17
Iran (Islamic Republic of)
07:38 - 1399/10/23
مشکل از خودت بوده؟ باید بلاسرت میامد
Iran (Islamic Republic of)
11:08 - 1399/10/23
مشهد رو کردن تگزاس
Iran (Islamic Republic of)
17:21 - 1399/10/23
واویلا، خدا بهت رحم کرد ،تو لیاقت خانوادتو نداری
پاسخ ها
بدون نام
Iran (Islamic Republic of)
۰۹:۱۵ - ۱۳۹۹/۱۰/۲۴
جهت اطلاع طرف اصفهانی بوده تو مشهد گرفتنش اینقدر به مشهد بند نکنید. طرف خودش مریضه بقیه گناهشون چیه؟
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
اپیلاسیون نانا 1
فرش ریحان 1
فرش تارنگ_1
شیرآلات زمانی_1
فرش تارنگ_3
شیرآلات زمانی_3
اپیلاسیون نانا 3
فرش ریحان 3
فرش تارنگ_4
فرش ریحان 4
شیرآلات زمانی_4
اپیلاسیون نانا 4
فرش تارنگ_2
فرش ریحان 2
اپیلاسیون نانا 2
شیرآلات زمانی_2
فنی آتل_فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
دکتر قدیمی_فوتر موبایل
کالابرد_فوترموبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
دیاکو_فوتر موبایل داخلی
بانک کتاب پایتخت_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
ایرانیان- فوتر موبایل222
استیل رگال_فوتر موبایل
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
شفا_فوترموبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
فرش تارنگ_فوتر موبایل
قالیشویی بانو_فوترموبایل2
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
بانک کتاب پایتخت_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
ایرانیان-فوتراصلی222
قالیشویی بانو_فوتر2
فنی آتل_فوتر
دیاکو_فوتر داخلی
استیل رگال_فوتر
دکتر قدیمی_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
رستوران پارسیان_فوتر
تدبیرکالا_فوتر
فرش تارنگ_فوتر
دکتر عارفی - فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
شفا_فوتر
کالابرد_فوتر