بچه های زیر 7 سال با طلاق چه کنند؟
۶۷۳۱۹
۲۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۸:۰۲
۴۰۴۱۱
معمولا کودکان، فراموش شده های طلاق هستند. اگرچه عنوان بچه های طلاق، عنوانی است که همه بارها و بارها شنیده اند، در بحران های طلاق، بچه ها معمولا فقط و فقط در گروکشی ها و انتقال پیام ها به یاد آورده می شوند و نیازهای شان به دست فراموشی سپرده می شود.
برترین مجله اینترنتی ایران

مجله سپیده دانایی:
معمولا کودکان، فراموش شده های طلاق هستند. اگرچه عنوان بچه های طلاق، عنوانی است که همه بارها و بارها شنیده اند، در بحران های طلاق، بچه ها معمولا فقط و فقط در گروکشی ها و انتقال پیام ها به یاد آورده می شوند و نیازهای شان به دست فراموشی سپرده می شود.

 والدین اغلب می خواهند از این دوران بحرانی بگذرند و رسیدگی به کودک خود را به بعد موکول می کنند، غافل از اینکه در همان زمان، کودک در حال تاثیر گرفتن از شرایط به وجود آمده است. این تاثیر، برخلاف تصور بسیاری، از همان ماه های اولیه آغاز می شود، زمانی که شاید خیلی ها تصور کنند کودک چیزی متوجه نمی شود.

بچه های زیر هفت سال چطور با طلاق کنار می آیند؟

تولد تا دوسالگی: وقتی فکر می کنید برای فهمیدن زیادی کوچک است

فرزندان از همان ماه های اولیه، نسبت به رفتارها و واکنش های والدین خود حساس هستند. آنها قبل از هر کس، چهره مادر خود را تشخیص می دهند ور در حال تاثیر گرفتن از والدین خود، رفتارها، گفتار و ابراز احساسات آنها هستند. والدین فکر می کنند نوزاد چیزی متوجه نمی شود اما برعکس، او احساسات مختلف مانند خشم، ناراحتی، شادی و ابراز محبت را می فهمد اما نمی تواند درک کند مخاطب این احساسات خود اوست یا شخص یا موضوع دیگری، برای همین، همه را به خود می گیرد و زود، از احساسات منفی والدینش دچار ترس و اضطراب می شود.

در واقع یک نوزاد، وقتی در شرایط پرآشوب طلاق قرار بگیرد، احساسات منفی والدینش را به خودش نسبت می دهد، فکر می کند آنها از او عصبانی و ناراحت هستند و او را دوست ندارند یا او را نمی خواهند. این امر می تواند در او احساسات منفی به وجود بیاورد که از جمله می توان به ترس اشاره کرد. او از دست دادن محبت را درک می کند. نوزدانی که محبت دریافت نمی کنند، می توانند به نوعی افسردگی دچار شوند که خود را با پرهیز از خوردن شیر نشان می دهد.

* در حضور نوزاد خود، آرام و مهربان باشید، حتی اگر بسیار ناراحت و عصبانی هستید. اگر نمی توانید، از او فاصله بگیرید تا به او احساس بد ندهید.

* حوساتان به مشکلات خوردن و خوابیدن او باشد چون در این سن، ناراحتی اش را اینطور نشان می دهد.

* هر دو، هم مادر و هم پدر، او را در آغوش بگیرید، او را نوازش کنید و با او صحبت کنید. اگر یک لالایی مخصوص برای او بخوانید، ارتباط بهتری با او برقرار خواهید کرد.

بگذارید احساس امنیت کند


نوزادی زمانی است که احساس امنیت بنیادی در ارتباط با محیط و دنیای پیرامون در فرد شکل می گیرد. وقتی محیط به نیازهای نوزاد رسیدگی کند، کسی باشد که پاسخگوی خواسته ها و نیازهای او باشد و به علاوه نوعی نظم در برخورد با او وجود داشته باشد تا کم کم به دنیایی که در آن پا گذاشته عادت کند، این احساس شکل می گیرد.

* برنامه نوزاد را بر هم نزنید. اگر پیش مادر یا پدر می رود یا فرد دیگری در زمان هایی از او نگهداری می کند، دقت کنید ساعت خواب و تغذیه و استراحت او در همه جا یکی باشد.

* بر سر مسائل مهم مانند سلامتی، وسائلی که باید برایش تهیه شود، تغذیه سالم و ... فقط سود او را در نظر بگیرید و با هم هماهنگ باشید.

* فراموش نکنید او نمی تواند از خودش مراقبت یا دفاع کند، وقتی مشغول مشاجره یا در حالت قهر هستید او را در معرض سروصدای زیاد، گرما و کلافگی و ... قرار ندهید.

دو تا سه سالگی: وقتی اولین قدم های استقلال را برمی دارد


کودک در دوره ای بسیار کوتاه، توانمندی های زیادی را با سرعتی شگفت انگیز به دست می آورد: حرف زدن، راه رفتن، برقراری ارتباط با دیگران و ... این توانمندی ها به او کمک می کند به طور مستقل، البته در حد خود، در دنیای محیطی خود کنجکاوی کند. اینکه کودک در این سن چقدردست به کشف دنیای محیطی خود بزند، بستگی به اعتمادی دارد که به محیط و اطرافیان نزدیک خود دارد.

آنها نیاز دارند در هر قدم، کسی که به او اعتماد دارند، همراهشان باشد، تا بتوانند به سمت استقلال همراه با اعتماد به نفس و اعتماد به محیط و والدین، پیش بروند.

کودکی که در هر قدم، سرزنش شود، تحقیر شود، یا تنها رها شود، کودکی که در محیط آسیب ببیند و والدی نباشد که از این آسیب پیشگیری کند یا در صورت روی دادن، از او حمایت و دلجویی کند، دچار ترس از کنکاش محیط و روبرو شدن با تازه ها خواهد بود. در آینده هم، او با موقعیت های جدید، به صورت باز و پذیرا برخورد نخواهد کرد یا برای تغییر، دلهره زیادی خواهد داشت.

* در یک خانواده بدون مشکل هم، کنجکاوی ها، شیطنت ها و خواسته های یک نوپا می تواند طاقت فرسا باشد، چه برسد به شرایط بعد از طلاق. به خاطر خودتان و به خاطر فرزندتان، دست به وضع قوانین زیاد از حد و تنبیه های آنچنانی نزنید.

* سعی کنید قوانین کم اما روشنی داشته باشید. به علاوه، سعی کنید روی کارهای مثبت تاکید کنید و کمتر با او درگیر شوید.

* موفقیت ها و پیشرفت هایش را نادیده نگیرید و تشویق دائم و ابراز محبت به او را فراموش نکنید. نشان بدهید چقدر از داشتن او خوشحال هستید.

بچه های زیر هفت سال چطور با طلاق کنار می آیند؟

مراقب خشم و نگرانی هایش باشید

کودکان در این دوران سنی، جدا شدن از والدین را درک می کنند و در واکنش به آن، خشمگین می شوند. البته ممکن است خشم خود را به صورت کج خلقی، بیقراری یا رفتارهایی مثل قهر و گاز گرفتن نشان دهند، رفتارهایی که به پای خشم او از جدا شدن از والدینش گذاشته نشوند.

همچنین آنها ممکن است احساس نگرانی را تجربه کنند، به خصوص اگر درباره نحوه مراقبت از آنها، اینکه چه کسی به آنها رسیدگی خواهد کرد و مانند آن،دچار تردید و ابهام باشند.

* با او درباره طلاق صحبت کنید. به او کمک کنید احساسی که تجربه می کند اما هنوز با آن زیاد آشنا نیست را بشناسد و بیان کند: «فکر کنم تو از اینکه من بعضی وقت ها تو رو خونه مادربزرگ می گذارم نگران می شی.»

* زمان با هم بودن را سنگین و شلوغ نکنید: فقط شما، فقط بازی های ساده. هدف با هم بودن و لذت بردن است.

* برای تقسیم زمان دیدار والدین، در این سن، بهتر است کودک والدی که با او زندگی نمی کند را چند بار در هفته، برای زمان های کوتاه ببیند تا اینکه یک بار در ماه؛ چند روز کامل. اگر والدی هستید که با کودک خود زندگی نمی کنید، سعی کنید دست کم هر شب به او زنگ بزنید و فقط بگویید «شب به خیر عزیزم خیلی دوستت دارم.»

* اگر شرایط بحرانی است و کودکتان اضطراب را تجربه می کند اصلا دوره خوبی برای آموزش توالت رفتن نیست.

سه تا پنج سالگی: دورانی که با داستان هایش شما را شگفت زده می کند


در این سن کودک با سرعتی باورنکردنی در حال رشد و پیشرفت در مهارت های مختلف است، خودش لباس می پوشد، درباره احساسات بقیه حرف می زند، خیالپردازی می کند و ... این سن، سنی است که بعد از احساس امنیت در محیط اطراف و اعتماد کردن به همراهی والدین، زمان کشف مستقلانه دنیا فرا می رسد.

وقتی کودک احساس امنیت می کند و مطمئن باشد والدینش همراه او هستند و از او حمایت می کنند، شروع به کشف دنیایی می کند که در آن قرار گرفته است؛ جایگاه خودش و احساسات و افکار دیگران. در این سن، او رفتارهای والدین را به خود نسبت می دهد:
اگر نگار می توانست مسیر فکری خود را به زبان بیاورد، احتمالا می گفت احساس می کند بی ارزش است و اصلا دوست داشتنی نیست، چون بابا به ندرت او را در آغوش می کشد، مامان زیاد برای او وقت ندارد، کسی زیاد با او حرف نمی زند و به طور کلی، انگار کسی فرصتی یا علاقه ای برای برقراری ارتباط با او و محبت کردن به او ندارد.

اگر پویا می توانست احساس خود را به زبان بیاورد، احتمالا می گفت احساس می کند باارزش، دوستداشتنی و لایق خوشبختی است، چون مامان در هر فرصتی او را در آغوش می کشد و نوازشش می کند، بابا از او تعریف می کند و همیشه، وقتی می خواهد چیزی بگوید یا چیزی را به آنها نشان بدهد، برای او وقت دارند و به او توجه می کنند.

هیچ کودکی، در این سن، این احساس ها را به طور هشیارانه نمی شناسد و به آنها آگاه نیست، همچنین نمی تواند درباره آنها حرف بزند اما تصویری در ذهن او ساخته می شود که برای همیشه باقی می ماند و حتی در آینده، او به دنبال کسی خواهد بود که این تصویر به وجود آمده در این سن را تایید کند.

* به کودکتان اطمینان بدهید هر دو والد، همیشه از او حمایت خواهند کرد و همیشه او را دوست خواهند داشت.

* شرایطی را فراهم کنید که کودک در آن احساس امنیت کامل داشته باشد. نگذارید بابت اینکه چه کسی بالاخره مراقب او خواهد بود نگران شود یا اینکه احساس کند زیادی است.

* اجازه بدهید کودک با هر دو والد ارتباط خوبی داشته باشد. وقتی با والد دیگر است، برایش قیافه نگیرید، بگذارید از لذت داشتن پدر و مادر بهره ببرد.

بچه های زیر هفت سال چطور با طلاق کنار می آیند؟

یادتان باشد شاید معنای غیرممکن را نفهمد!

موضوع مهم در این سن، این است که کودک، معنای غیرممکن را نمی فهمد، آرزوها و افشکارش با واقعیت فرقی ندارند و خودش را محور همه چیز می بیند. در همین راستا، ممکن است برای خیلی از موارد، خود را مقصر بداند و احساس گناه کند.

* به کودک خود اطمینان بدهید در طلاق و جدایی شما یا دعواهای تان تقصیری ندارد.

* برایش توضیح بدهید که فکر، رفتار یا احساس او باعث طلاق شما نشده است، بلکه رفتار والدین یا خواسته هایشان، طلاق را به وجود آورده است.

* وقتی سعی می کند با خیالپردازی یا بیان یک جمله، به خیال خودش، واقعیت را تغییر بدهد، ممکن است واقعیت را انکار کند. احساسش را درک کنید و برایش توضیح بدهید چنین اتفاقی نخواهد افتاد «می دونم دوست داری بابا امشب خونه باشه، اما او امشب خونه نمی آد.»
برچسب ها:
انتشار یافته: 11
در انتظار بررسی:1
Iran, Islamic Republic of
00:42 - 1394/10/26
سلام
ممنون بابت مطالب ارزنده ای که گذاشتید
تا قبل از خواندن مطالب شما رفتار درستی با پسرم نداشتم و اونو از ملاقات با مادرش محروم کرده بودم
Iran, Islamic Republic of
01:51 - 1396/05/30
کاش هیچ طلاقی نبود.جدایی نبود.کاش ادم ها توزنده بودن قدرهمومیدونستن.کاش مادی گرایی پول ارزشش کمتر از ادمیت بود
Iran, Islamic Republic of
20:14 - 1396/09/24
کاشکی ادما قدر همو میدونستن کاشکی مردا اینقد وحشی وخشن نبودن وکاشکی مردا یاد میگرفتن که کتک زدن وتحت فشار قرار دادن یک زن برای جدایی یا ماندن تو زندگی در کنار مردشوفرزندش باهم یکسان نیست.مادر یک کلمه لطیف هست ولی مردا ......
Iran, Islamic Republic of
16:25 - 1396/11/10
بچه های طلاق



ھر روزه بر آمار بچه ھای طلاق افزوده می شود شاید به جرأت بتوان گفت که ما امروزه در عصر

طلاق بسر می بریم. از زمانی که زنھا از زن بودن خود و مردھا از مرد بودن خود شاکی شدند و سر به

شورش برداشتند طلاق آغاز شد .

بدون شک اگر ما بخواھیم طلاق را تنھا منوط به امضائی که در محضر صورت می گیرد بدانیم ھیچ

فھمی از طلاق نداشته ایم. کافی است کمی به اطراف خود بنگریم آیا زن وشوھر جوانی را مییابید

که در طلاق نباشد ؟ تمام آنچه که امروزه در خانه ھا حکم فرماست طلاق است مردان فراری از خانه

و زنان فراری از خانه و کودکان فراری از خانه ھمه گویای این است که سالھاست که ارتباطی بین

اعضای خانواده وجود ندارد و کانون گرم خانواده، سالھاست که به سردی گرائیده و تنھا تفاوت اینکه

طلاق در پشت دربھای بسته پنھان باشد و یا در بیرون آشکار شود تفاوت در شرایط است .

پس باید در اینجا از دو نوع بچه ھای طلاق سخن گوئیم:

دسته اول بچه ھای که در طلاق پنھان والدین خود زیست می کنند .

دسته دوم بچه ھای که در طلاق آشکار والدین خود زیست می کنند .

گروه اول زن و شوھرھایی ھستند که از ترس بی آبرویی ، شھامت طلاق آشکار را ندارند که البته

این بی شھامتی را تبدیل به ایثاری نسبت به فرزندان خود می کنند و اینکه ما برای فرزندانمان این

زندگی پر از شکنجه و تنفر را تحمل می کنیم. و گروه دوم کسانی ھستند که یاشرایط طلاق را دارند

و یا شھامت آن را .

بھرحال در جوامعی مانند ایران که ھنوز سنّت ھا کاملاً بی ارزش نشده و ھنوز آبرو برای مردم دارای

ارزش است طلاق کاری سخت می باشد و زن و مردھا ترجیح می دھند عمری را درکنار ھم با

شکنجه زیست کنند اما طلاق ندھند . اینکه چرا زناشوئیھا در این دوران از ھمان ابتدا مبّدل به طلاق

می شود بحثی است که دربار? آن بسیار سخن گفته ایم اما بطورخلاصه باید بگوئیم که اساس و پایه

دوران مدرنیزم طلاق بین زن و مرد است به ھمین دلیل ھر چه جامعه ایی مدرن تر می شود آمار

طلاق افزایش می یابد. این امر از اراده فردی ھر زن و مردی خارج است .

اما ما در اینجا قصد پرداختن به کودکان رشد یافته در این دوران را داریم. و بحث خود را با این سوال

آغاز می کنیم که آیا بھتر است کودکان در کنار مادر و پدری زندگی کنند که از زناشوئی تنھا تئاتر آن را

ایفا میکنند و در خلوت خود جز انزجار نسبت بھم چیزی ندارند و یا بھتر است کودکان در کنار مادر یا پدر

خود به تنھایی زندگی کنند ؟

کودکانی که در خانه ایی رشد می یابند که والدین آنان تنھا بواسطه ترس از بی آبرویی تن به یک

زناشوئی تئاتری برای دیگران می دھند ، در فضایی از دروغ و کینه رشد کرده اند .

عموماً چنین والدینی کودکان خود را مبّدل به حربه ایی بر علیه یکدیگر می سازند و ھر کدام در

تلاشند تا نفرت خود را به دیگری به فرزندان خود نیز وارد کنند تا بدینگونه عشق و ایثار و محبت خود

را اثبات کنند که البته چنین وضعیتی در طلاقھای آشکار نیز وجود دارد اما تفاوت این وضع در این است

که ھنگا می که کودک در کنار والدینی زیست می کند که تنھا بواسطه ترس از آبرو این زناشوئی را

تحمل می کنند در زیر بار منتّی است که ھر لحظه از طریق والدینش بر او وارد میشود. زیرا ھر کدام از

والدین او (پدر و مادر ) بارھا و بارھا در رفتار و گفتار به او می گویند که فقط به خاطر اوست که این

زناشوئی را تحمل کرده اند که این یک دروغ بزرگ است . زیرا کودک سالھا طو ل میکشد که دریابد

تنھا چیزی که برای والدینش اھمیت نداشته سرنوشت او بوده و اگر آنان این زناشوئی را ادامه دادند

برای او نبوده بلکه برای آبروی خودشان بوده است و دیگر اینکه او متوجه دو رفتار و کردار کاملاً

متفاوت در والدین خود می شود رفتار و کردار والدینش در خلوت خانه و رفتار و کردار والدینش در

مقابل چشم دیگران. پدر و مادری که در خلوت خانه با گفتاریھای تحقیر آمیز و متلکھای فراوان و

رفتارھای سرشار از کینه با یکدیگر رفتار می کنند و کودک را بعنوان تخلیه گاه نفسانیت خود بکار می

گیرند به ناگاه در مقابل چشمان دیگران مبدل به پدر و مادری مھربان و زن و وشوھری عاشق می

شوند و این دروغ بزرگ دیگری است که کودک ھر لحظه شاھد آن است. و کودک ھیچ مجال این را

نمی یابد تا حقیقت را دریابد زیرا فضائی که او در آن رشد می کند آکنده از دروغ است .

اما زن ومردی که شھامت این را می یابند که به این دروغ زناشوئی پایان دھند اولین درس راستی و

شھامت را به فرزند خود داده اند و دیگر اینکه کودک در کنار ھر کدام از والدینش ھم که زیست کند

(پدر و مادر ) مجبور نیست شاھد کینه و جدالھای بی پایان والدین خود باشد کینه و جدالی که عموماً

در نھایت خود کودک را مخاطب قرار میدھد زیرا زن و مردی که به دروغ این ادعا را میکنند که تنھا

بخاطر فرزندانشان این زناشوئی را تحمل کرده اند بتدریج خود نیز این دروغشان را باور می کنند و به

ھمین دلیل ھر گاه که بینشان جدالی خونین سر می گیرد ھر دو فرزند را مقصر این زندگی سراسر

شکنجه می یابند و پر واضح است که نھایتاً این کودک است که ھدف تمامی کینه زن ومرد نسبت به

ھم قرار می گیرد .

و اگر ما اکنون مواجه با کودکانی ھستیم که از ھمان بدو تولد کاملاً عصبی و بی قرار و افسرده

ھستند و فاقد نشاط کودکانه به این سبب است که این کودکان در چنین محیطی رشد می کنند .

بدون شک طلاق در ھر زناشوئی گویای شکست زن و مرد در پیمانی است که با یکدیگر در ازدواج

بسته اند مبنی بر اینکه تا پایان عمر به یکدیگر وفادار باشند و آنچه که باعث می شود زن ومرد،

زناشوئی دروغین را بر طلاق آشکار ارجح دھند تکبر آنان می باشد و اینکه ھیچکدام شھامت پذیرش

این شکست را ندارند. اگر حضرت علی صدق را سفینه نجات می یابد ،این صداقت در زندگی ھر

بشری پذیرش شکست ھای خود می باشد و بدون شک از میان تمامی شکست ھای زندگی ،

شکست در زناشوئی تلخ ترین شکست می باشد و به ھمین دلیل پذیرش این شکست برای ھر زن

و مردی بسیار تلخ است .

در واقع باید گفت آنچه که باعث شده طلاق در یک جامعه تبدیل به یک واقعه ایی زشت شود نشأت

گرفته از تکبر بشر است . زیرا ھر زن ومردی که تن به طلاق آشکار می دھد با صدای بلند شکست

بزرگ خود را در زندگی اعلان می کند . ھمین اعلان است که به نظر می رسد آبروی فرد را در جامعه

از میان می برد زیرا دیگر پس از طلاق ھمه او را به چشم یک انسان شکست خورده مینگرند و دیگر

پس از طلاق او نمیتواند به دیگران ثابت کند که انسانی شکست ناپذیر بوده است و به ھمین دلیل

چنین فردی ترجیح می دھد تا پایان عمر تن به چنین ھمزیستی شکنجه باری بدھد اما شکست خود

را در زندگی خود نپذیرد وحال او برای اینکه زشتی چنین خود پرستی و تکبری را از چشم خود و دیگرن

پنھان کند ناچار است تا کودکان خود را وسیله زیبا سازی این زشتی کند و آن اینکه من تنھا برای

کودکانم و عشق به آنان است که این زندگی را تحمل می کنم و این دروغی است که کودک فطرتاً

آن را دریافت می کند و به ھمین دلیل کودکانی که در چنین خانوده ھایی رشد میکنند با تمام وجود از

والدین خود بیزارند و ھمیشه مترصد فرصتی ھستند تا از این خانه آکنده از دروغ و نفرت بگریزند. اگر

امروزه آمار بچه ھای فراری از خانه رو به افزایش است خود گویای افزایش پیشرونده چنین زناشوئی

ھا ی دروغینی است و از سوی دیگر گویای افزایش پیشرونده تکبر بشر است . بشری که ھیچگاه

حاضر نیست ضعف ھا و شکستھای خود را باور کند و ھمیشه می خواھد به خود و دیگران اثبات کند

که انسانی است مقتدر و شکست ناپذیر. و این عدم پذیرش شکست ھمان کفر بشر است که او را

وادار به دروغ و ریا می سازد و نھایتاً آبروی جعلی او را بر باد می دھد .

اگر دروغ ام الفساد و منشأ کفر و تباھی بشر است چنین کودکانی سرنوشتی سالم و صادق و

مؤمنانه و عاقلانه نخواھند داشت تا زمانی که با چنین پدر ومادری ریاکار زندگی می کنند. بنابراین

فرزندان طلاق آشکار از سرنوشت سالم تری نیز برخوردارند و این واقعیت را تجربه بوضوح نشان می

دھد که بخش عظیمی از بزھکاری کودکان و نوجوانان حاصل زناشوئی ھای نمایشی است. و

ھمچنین بخش عظیمی از فحشاء و مفاسد اخلاقی نیز حاصل این نوع زناشوئی ھای دروغین می

باشد که زنا را بر طلاق آشکار ترجیح داده اند. و اما ملعون بودن طلاق در چشم عامه مردم در حقیقت

ھمان ملعون بودن صداقت و شھامت است .

و نیز اینکه طرد و لعن مردمان نسبت به طلاقھای آشکار حاصل کفر و بخل آنھاست که چرا خود

شھامت و صداقت پایان بخشیدن به یک زندگی جھنمی را ندارند. و بدین طریق زن و مرد ھای طلاق

گرفته را متھم به بی عاطفگی می سازند. در حالیکه در دل خود میدانند که دروغ می گویند .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 79
پاسخ ها
مریم
Iran, Islamic Republic of
۰۸:۴۸ - ۱۳۹۷/۰۴/۲۹
ممنون آقای رضا از مطلب خوب و مفیدتون،با موضوعی که مطرح کردین کاملا موافقم.
Iran, Islamic Republic of
00:24 - 1397/05/05
خیلی خیلی ممنونم واقعاکمکم کرد این مطلب بسیار زیبا ومفید
Iran, Islamic Republic of
03:07 - 1397/07/11
اخه وقتي عرضه نداريد زندكيتون رو نكهداريد براي جي بجه مياريد بدبخت ميكنيدشون
پاسخ ها
بدون نام
Iran, Islamic Republic of
۰۷:۰۴ - ۱۳۹۸/۰۸/۰۹
شما تا حالا اشتباه نکردید هرکسی اشتباه میکند و مهم اینه که اشتباه دایمی نباشه و کمتر خسران ایحاد شودبین بد و بدتر بدتر را انتختب کرون اشتباه دیگری است
Iran, Islamic Republic of
21:35 - 1397/09/04
من یه پسر 5ساله دارم دو باراز شوهرم جدا شدم هر دفعه میگه درست میشم واقعا دلم واسه پسرم کباب میشه وقتی بهش نگاه میکنم قلبم درد میگیره میخوام دوباره از شوهرم جدا شم چون میدونم درست نمیشه کاش هیچ وقت بچه دار نمیشدم واقعا نمیدونم چیکار کنم
Iran, Islamic Republic of
05:57 - 1398/04/10
جالب بود!دلم یه کم آروم گرفت،من به زندگی امیدوار بودم تا زمانیکه دخترم به دنیا اومد،ولی از اون موقع همه چیز عوض شد،کسی دلش نمیخاد بچه شو بد بخت کنه!فقط شرایط به گونه ای پیش میره که یه جایی میگی دیگه بسمه!بذار شهامت داشته باشم و یه راه درست رو انتخاب کنم،خدا بچه م هم بزرگه و امیدوارم اون هم به بهترین نحو،با اعتماد به نفس بالا، برای زندگی آینده مهیا بشه
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج